تبليغاتX
نوشته های داریوش زمانی - سیاسی

سانچو پانزاهای سیاسی

لینک مطلب | جمعه دوم دی 1390 ساعت 11:50

داستانش را که می دانید حتما. یار و همراه و خدمتکار دن کیشوت است. یا شاید هم بود. جناب سانچو پانزا را عرض می کنم خدمتتان. همانکه سوار خرش می شد و راه می افتاد دنبال این شوالیه متوهم و خیالاتی و اسلحه اش را می برد برایش. همان موجود کوچولو و تپلی که معمولا زیر سایه بزرگ دن کیشوت پیدایمان نیست و کمتر می بینیمش طفلک را. همان که دنبال دن کیشوت راه می افتاد تا او به رویاهایش برسد.

حالا اینکه داستان بود و غیر واقعی. نمونه های واقعی اش هستند در این دوره و زمانه. نه تنها در این دوره و زمانه. بلکه همیشه بوده اند. شاید اگر نبودند، سر و کله چنین شخصیتی پانصد سال قبل در معروف ترین رمان اسپانیایی پیدا نمی شد. نه حتی آنجا؛ که شاید گوسفندهای قلعه حیوانات جورج اورول هم نقشی مشابه را بازی می کنند برای نویسنده که برای خودشان جایی باز کرده اند آنجا.

این شخصیت نماد کسانی است که دنبال رویاهای دیگران راه می افتند! حرف کمی نیست ها؛ یک بار دیگر بخوانید: "کسانی که دنبال رویاهای دیگران راه می افتند!" این گونه افراد از عناصر اصلی دموکراسی به حساب می آیند. کسانی که باید باشند تا کسانی که خود متخصص خوانده هستند بیایند و زمام امور مردم را بدست بگیرند.

سیاسیون دوست دارند کسانی مثل همین سانچو پانزای مذکور را داشته باشند که دنبال رویاهای آنها راه بیافتند. اگر هم نداشته باشند سعی می کنند بدست بیاورند چنین امتیازی را. نمونه معاصرش را در همین تاریخ سیاسی خودمان داریم. همان هایی که در سال های نچندان دور نقش وارد کننده فشار از پایین به نظام را در نظریه "فشار از پایین؛ چانه زنی از بالا" بازی می کردند سانچو پانزای عناصر سیاسی آن زمان بودند.

دانشجویانی که موظف بودند دانشگاه و به تبع آن مملکت را به آتش بکشند تا برخی در آن بالا به رویاهایشان برسند. ایفای همین نقش بود که کمر جنبش دانشجویی را شکست و قدر و منزلت آن را کم کرد. کسانی که روزی مستقل بودند و راه می افتادند و سایرین را راه می انداختند و پیش رو بودند کارشان به جایی رسید که تحکیم وحدتی بودن شد یک فحش سیاسی!

همین قضیه حمله به سفارت انگلیس توسط دانشجویان را هم از جهاتی می توان در همین راستا دید. شاید از نظر مجریان این قضیه و یا ناظران بی طرف! کسی مثل من که فوقش دو سه سالی در دانشگاهی در منتهی الیه شمال غربی کشور سابقه فعالیت در انجمن اسلامی دارد حق اظهار نظر در این قضایای کلان را ندارد و به قولی این فضولی ها به من نیامده که در مورد جنبش دانشجویی اظهار نظر کنم. اما چه می شود کرد؛ احساس خطر می کنم!

کمی الفاظ و اشارات و تمثیل های اصلاح طلبانه در متن دارد زیاد می شود. ولی نگران نباشید. خبری نیست. قضیه اصلا اعتراض به قطع رابطه با انگلیس نیست چرا که این قطع رابطه به هر حال جای خوشحالی دارد. مشکل از آنجا رخ می نماید که عده ای که از آنها انتظار می رود تصمیم ساز باشند به دنبال تصمیمات دیگران می دوند. کسانی که از پشت پرده ماجرا خبر دارند بهتر می توانند تحلیل کنند ولی ظاهر ماجرا هم خیلی موجه نیست.

سالهاست یکی از اصلی ترین شعارهای جنبش دانشجویی استکبار ستیزی است و هیچ عمل خاصی در این رابطه از آنها دیده نمی شود. تنها تجمع های گاه و بیگاه جلوی سفارت که البته اصلا چیز بدی نیست ولی ناکافیست. هیچ فشاری به مراجع قانونی و ظاهرا انقلابی وارد نمی شود. حتی هیچ درخواستی. و به یکباره پس از تصمیم مجلس، حمله به سفارت انگلیس!

رد پای سانچو پانزاهای کوچکتر هم در همین قضیه دیده می شود. تشکل هایی که موج حمایت از این حرکت را به راه انداختند و تجمع برگزار کردند و بیانیه دادند. چرا تشکل های دانشجویی در جای جای کشور باید حمایت از اتحادیه های دانشجویی را به عنوان یک فریضه برای خود بدانند و همیشه پا جای پای اعضای اتحادیه هایشان در تهران بگذارند؟ اصولا این اتحادیه های دانشجویی هستند که هویت خود را از تشکل ها می گیرند و نه بالعکس. تشکل ها باید با استقلال فکری خود و با تفکر بومی خود و با نگاه به اصول و معیارهای اسلامی و انقلابی اتحادیه ها را از انحراف حفظ کنند.

اینها اصلا نشانه های خوبی برای جنبش دانشجویی نیست. سرنوشت تحکیم وحدت برای جنبش دانشجویی باید به عنوان یک تجربه تلخ همیشه جلوی چشم باشد. تحکیم وحدتی که به دنبال برآورده کردن رویاهای سیاسیون و به تبع تصمیمات آنها حرکت کرد با وجود تمام افتخارات و تاثیرگذاری های مثبتش در نهایت نابود شد.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

به ملکه سلام کن

لینک مطلب | پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 23:10

بهترین فرصت است. نباید این فرصت را از دست بدهید. تا تنور داغ است نان را بچسبانید که معلوم نیست به این زودی ها دوباره چنین فرصتی به دست بیاوریدها؛ گفته باشم.  اگر واقعا می خواهید یک کاری صورت بدهید و به مراد دلتان برسید همین الان وقتش است. سر این ملت دلفین صفت قابلمه به دست که برای مرگ موش هم صف می کشند را فقط می توان با بهانه های مذهبی شیره مالاند.

قبلا هم گفته بودم برای اینکه خیال خودتان و مردم را راحت کنید کرکره دولت را پایین بکشید و یک قفل بزنید درش و کلیدش را هم بدهید به مجلس. حالا هم که رهبری در بین توضیح در مورد انعطاف پذیری نظام حاشیه ای بر ماجرای حذف نخست وزیری زد، بهترین فرصت است برای اینکه میخ تان را بکوبید. ماجرا را نباید به همین راحتی مسکوت بگذارید. از من می شنوید قصه را سَر سَری نگیرید که اگر مفت مفت از چنگتان برود مفت باختید.

منتهی حساب شده باید جلو بروید و قدم به قدم. یکهو نروید سر اصل مطلب که همه چیز لو میرود و اساسی آبروریزی می شود و موضوع را باید تا مدت مدیدی بایکوت کنید. نکند مثل این صادق زیباکلام از هول هلیم توی دیگ بیافتید که خیلی ضایع است. طرف نه گذاشته نه برداشته زارت همون اول گفته بیایید نخست وزیری را دوباره راه بیاندازیم. حالا درست است که عصر عصر آزادی بیان است و به قولی مملکت خر تو خر است و هر کس هر چیزی که بخواهد می تواند بگوید؛ اما نباید نقشه ها را لو داد و فرصت ها را سوزاند که.

نمی دانم مگر آدم درست و حسابی توی اصلاح طلبان پیدا نمی شود که فوری یا می روند سراغ نوری زاده یا یقه سازگارا را می گیرند یا دست به دامن زیباکلام می شوند تا برایشان تئوری پردازی کنند؟! خیلی ضایع است آخه. هر روز هر روز توی صدای آمریکا و بی بی سی دارند حرف می زنند اینها. خوب معلوم است که بالاخره حرف کم می آوردند و برنامه ها را لو می دهند.

حالا لو که می دهند بخورد توی سرشان. توی این بلبشو سوتی های ستم می هند. همین زیباکلام برگشته می گه نظام سلطنتی دموکراتیکه! آخه ننت خوب بابات خوب اینم حرفه می زنی؟! درسته کنتور نداره ولی حرف را اول مزه مزه می کنند بعد میگن. یا مثلا زارت همین اول کار گفته که چون انگلیس رئیس جمهور نداره ما هم می تونیم رئیس جمهور نداشته باشیم. نن جون کروبی هم می داند که الان وقت این حرف ها نیست آخه.

هدف می تواند خیلی آرمانی باشد. مثلا می توان هدف نهایی برقراری یک نظام دموکراتیک پادشاهی به مرکزیت لندن باشد. اما از الان نباید مطلب را لو داد که. مثلا تا مدتی و به صورت های مختلف باید از مزایای وجود نخست وزیر گفت. بعدش نماینده های مجلس را قلقلک داد و حس در راس امور بودنشان را تحریک کرد تا دست بجنبانند و در نطق های پیش از دستور و میان دستور و بعد از دستور نخست وزیر خواهی کنند تا تبدیل بشود به مطالبه ملی. بعدش می توان جنبش فتح دولت را در مجلس راه انداخت. بعد ریاست جمهوری را حذف کرد. بعد می شود کلید مملکت را داد به ملکه!




نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

مجالی برای مستی سایت ها

لینک مطلب | چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ساعت 0:5

هنوز زمان زیادی از دورانی که هرزه زبانی و دریدگی توسط اصلاح طلبان مترادف با فعالیت سیاسی معرفی می شد نگذشته و هنوز گروه هایی مانند تحکیم وحدت که مصداق این نوع فعالیت سیاسی بودند از خاطره ها محو نشده. مردم به خاطر می آورند که آن گروه های خاص به بهانه آزادی بیان چه بر سر این مفهوم نیاوردند و با این ماسک چه جفاهایی که بر ملت روا نکردند.

اما اینبار و امروز هرچند دیگر رسانه ها و نویسندگان هتاکانه و با بی شرمی تمام به ارزش های اسلامی مردم نمی تازند و در ظاهر از تمسخر عقاید اسلامی دست کشیده اند، ولی باز هم همان بی منطقی و جنجال آفرینی های گذشته در رفتار بسیاری از سیاسیون پر سر و صدا و مشی رسانه های سیاسی به چشم می خورد.

حقیقت اینست که پس از سوم تیر 84 فضایی متفاوت با قبل از آن بر جامعه حاکم شد و گفتمان جدیدی بوجود آمد که جریان روشنفکر هیچ قرابتی با آن نداشتند و با آن بیگانه بودند. ولی قواعد رفتاری حاکم بر رسانه ها با وجود شوکه شدن رسانه ها در برابر آن اتفاق تفاوت چندانی با قبل نکرد و به همان شکل غوغاسالاری و بی منطقی باقی ماند اما با یک تفاوت و آن اینکه تا قبل از سوم تیر 84 تریبون های روشنفکر همصدا با دولتمردان خود و در یک جهت فعالیت می کردند و حتی رسانه های مخالف هم به جهت مصالح کشور بحران آفرینی را در دستور کار نداشتند.

اما این روند پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری به تدریج دگرگون شد. همنوایی اعجاب آور اکثر قریب به اتفاق سایت ها و خبرگزاری ها و روزنامه ها چه داخلی چه خارجی همه و همه علیه جریانی که تازه سکان اجرایی کشور را در دست گرفته بود اتفاق جدیدی بود که تا قبل از آن نه تنها در ایران که به جرات در می توان گفت در هیچ کجای جهان سابقه نداشت. تاختن به تمام اعمال انجام شده و نشده دولت روال تازه ای بود که در رسانه ها باب شد. پنهان کردن تمام فعالیت ها و خدمات دولت و ایراد گرفتن های مستمر عادت اصحاب رسانه شده بود.

حتی تاکیدات مکرر رهبری هم مبنی بر اینکه باید دولت که در وسط میدان است را حمایت کرد هم تاثیری بر این رفتار افراطی نداشت و هر کس به طریقی و از هر تریبونی که بدست می آورد علیه دولت و اعمال و برنامه هایش موضع می گرفت و همه را به شدیدترین وجه محکوم می کرد. در تمام این مدت بی منطقی این عملکرد یک جانبه رسانه ای پشت عنوان زیبای انتقاد پنهان می شد. همچون دوران اصلاحات که پشت سنگر آزادی بیان به ارزش های جامعه حمله می شد، اینبار از نقاب انتقاد برای حمله به مصالح عمومی استفاده می شد.

این رویه در دهمین انتخابات ریاست جمهوری به اوج رسید و بسیاری در حمله به دولت تحت این عنوان وقاحت را تمام کرده اخلاق رسانه ای و تقوای قلم و زبان را به پای منافع شخصی و حزبی ذبح کردند. موسوی و کروبی پرچم دار این جریان در آن مقطع در این راه کم فروشی نکردند و در این مسیر از هیچ تلاشی مضایقه نکردند و در مبارزات انتخاباتی کوفتند هر آنچه را یافتند.

22 خرداد 88 نقطه آغازی بود برای شتاب گرفتن این روند تا اصحاب رسانه پشت نقاب انتقاد همه گونه حرمت شکنی را مجاز بدانند و هیچ حد و مرزی در این رابطه نشناسند. بی اغراق می توان گفت که رسانه ها در این مدت به گونه ای افسار گسیخته به دشمنی با دولت روی آوردند. بخصوص پس از ماجراهای مربوط به مشایی که گویی مجوز هر گونه تاخت و تاز به  دولت و دست آوردهایش بود. ماجرایی که بسیاری از سایت های خبری از خدا خواسته به آن دامن زدند تا با دست آویز قرار دادن آن مجال همه گونه پرخاش به دولت را داشته باشند و از این موضوع به سان برگ برنده ای در برابر دولت از آن استفاده کنند.

مطمئنا در شرایط فعلی و با توجه به در پیش بودن انتخابات مجلس امیدی به اصلاح این رویه در بین سیاسیون و سایت های وابسته به آنها نیست و انتظار تغییر روش و منش از آن ها نه تنها انتظار بی جا و بیهوده ای است بلکه باید در انتظار بدمستی های با شدت بیشتری از این دست از جانب این سایت ها هم باید بود. کم نیستند از نمایندگان فعلی مجلس که برای انتخاب شدن مجدد نیازمند جلب نظر افکار عمومی هستند و باید منتظر گرد و خاک بیشتری از این طیف از نمایندگان باشیم.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

آقای منتقد در راس امور است

لینک مطلب | یکشنبه هفتم فروردین 1390 ساعت 15:5

نمی دانم برای افرادی مثل احمد توکلی چه عنوانی می توان انتخاب کرد! افرادی که هنوز یک هفته از تذکر صریح و روشن رهبری درباره رسانه ای نکردن انتقادات و اختلافات مسئولان نگذشته که فیل جنابشان یاد هندوستان می کند و طاقت زبان به دهان گرفتن و دندان بر جگر گذاشتن ندارند و با دیدن یک فروند گزارشگر و یک فقره ضبط صوت عنان از کف می دهند و هر آنچه را که نباید رسانه ای می کنند، آنهم با کمال افتخار و در آن واحد هم سنگینی ادعای ولایت مداریشان کمر خلق الله را می شکند. (+

احتمالا این تیره از عالیجنابان گمان می کنند سقف آسمان شکاف برداشته و وجود مطهر ایشان گورومپ از آن بالا نزول اجلال فرموده اند وسط این مملکت تا یک تنه تمام بار کارهای کارشناسی این ملک را به دوش بگیرند و همه را به سرانجام  مطلوب برسانند. آنوقت این وسط یکهو ناغافل یک احمدی نژاد نامی جلوی راه کارشناسی کنان ایشان سبز شده و با کارهای کاملا غیر عقلانی و تماما غیر کارشناسی اش در انجام این رسالت تاریخی این جناب اختلال ایجاد کرده است و کون و مکان را درهم کرده.

به قامت یک کوه هم اعتماد به نفس دارد لامروت! هر چه این پیش بینی ها و کارشناسایی هایش پشت هم چپکی از آب در می آید باز هم از رو نمی رود و فردا صبح که از خواب بیدار می شود باز هم یک پیش گویی  و کارشناسی جدید از آستینش بیرون می کشد و نوای "من می دانم" معروفش را سر می دهد و "مخم و مخم مخالفم" می کند. محض رضای خدا هم نمی کند این مخالفت های کارشناسی اش را رسانه ای نکند و یا حداقل محض ریا هم که شده این وسطها یکی دو بار موافقت رسانه ای کند!

حقیقتش تا به حال فکر می کردم امثال توکلی با افرادی شبیه علی مطهری تفاوت های عمده ای دارند و جمع کردن اینها در یک دسته خیلی غیر منطقی و بدبینانه است. ولی دقیق تر که نگاه شود می توان متوجه شد کسانی مثل این آقا و مطهری و جهانگیرزاده و برخی دیگر تیپولوژی فکری و پوزیشن سیاسی یکسانی دارند و فقط از لحاظ صورت و زبان با هم تـفاوت دارند که آن هم مثل خورده ایه شتاب گرانش زمین قابل صرف نظر کردن است (مخصوصا بعد از سونامی ژاپن که همه چیز را همچین بگی نگی یک مقداری جابجا کرده!).

معلوم نیست این چه اصراری است که در راس امور بودن مجلس را دم به ساعت و سر هر لایحه ای و اول هر نطقی بکوبند توی سر دولت تا نکند یکمرتبه مجلس از آن راس بیافتد. اصلا انگار باید از همان ابتدای صبح که دولتی ها از خواب بیدار می شوند قبل از هر کاری شروع کنند صد بار از روی جمله مجلس در راس امور است بنویسند تا دل حضرات خنک شود. علاقه عجیبی دارند که دولت هی از آنها تمکین کند. اصلا این را دفاع از حیثیت مجلس می دانند و ظاهرا رسالتی بالاتر از آن برای خود قائل نیستند (البته اگر از مقوله ای به نام دانشگاه آزاد صرف نظر کنیم!).

اگر روزی یک تیتر مخالفت از آنها در یکی از خبرگزاری ها کار نشود روزشان شب نمی شود و آخر شب وجدانشان هی به آنها سقلمه می زند و تا خود صبح تیکه بارشان می کند. اصلا انگار که نافشان را با مخالفت بریده اند. دولت چپ می رود راست می رود مخالفت می کنند؛ هرکاری می کند آقایان مخالفت می کنند. حتی کاری هم نکند بساط مخالفت اینها به راه است. ای بنازم این ضرب المثل های خودمان را که مصداق بارز بیرون گود نشستن همین هایند.

مرتبط: عذرخواهی به سبک آقای منتقد


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

رقص رقص تا پیروزی

لینک مطلب | پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ساعت 15:25

در اینکه جنبش سبز اسم جدید و ماسک تازه ای است که ضد انقلاب برای خود برگزیده هیچ کس شک ندارد و اتفاقا خود حضرات هم به این انتساب بسیار تفاخر می کنند و در ضدیت و دشمنی با آرمان ها و ارزش های مردم هیچ حد و مرزی را برای خود و اعوان و انصارشان قایل نیستند و آشکارا از این مبارزه دم زده و در این راه پیوسته ندای هل من مبارز سر می دهند.

ضد انقلابی که هر روز به یک لباس درآمده و به فراخور نرخ روز با یک شعار پا در میدان جنگ با ملت نهاده است، امروز هم با حمایت و فرماندهی آمریکا و زیر پرچم صهیونیست و به اسم موسوی و کروبی علم مبارزه با دین خدا را برافراشته اند و هر آنکس که تا دیروز خواه زیر پرچم ملی گرایی وطن فروشی می کرده و خواه در جبهه اصلاح طلبان به فساد می پرداخته و یا حتی مفتخر به دست بوسی طاغوت بوده را برای جنگ دوباره با مردم بسیج کرده.

و باز هم هستند کسانی که پس از چشیدن مزه دست رد ملت ایران بر سینه خود به آغوش دشمن ملت پناه بردند و اکنون با حمایت همان ها شال سبز بر نیزه کرده و دوباره پا در رکاب ترور کرده اند تا تقاص ناکامی در میدان سیاست را از ملت در گودال ترور بگیرند و حتی کسانی هم که تا دیروز حضرات باب و بهاء را در برابر تفکر مهدوی علم کرده بودند امروز برای مبارزه با انقلاب تحت لوای جنبش سبز درآمده اند و در این میان حکام مرتجع منطقه هم در دفاع و حمایت از اینان برآمده اند.

بله؛ امروز جنبش سبز اسم جدید همان ضد انقلاب است و جناب موسوی افتخار همراهی همه آنها از کافر حربی گرفته تا مطرب و رقاص و تن فروشان آمریکایی را بر سینه خود دارد و صد البته داغ ننگ دفاع بزرگترین جنایتکاران از سران استکبار گرفته تا نوچه های دیکتاتورشان در منطقه را بر پیشانی. همین مسئله است که روشن می کند نه اتفاق تازه ای افتاده است و نه جبهه جدیدی در مقابله با نظام باز شده است و نه این جنگ دائمی پایان یافته. بلکه تنها تغییری که در این نبرد همیشگی بین حق و باطل صورت گرفته همان رویه دائمی جنود  ملوّن شیطان است که بوقلمون صفت نو به نو رنگ عوض کرده و اقدام به فریب مردم می کنند.

آنها که تا دیروز آزادی بیان و قلم برایشان مهمتر از نان شب می نمود و خشونت خط قرمزشان و قانون و قانون گرایی شعارشان و «زنده باد مخالف من» فریادشان بود امروز با پر رویی تمام لیست سیاه ترور خود را به سبک آمریکایی ها و صهیونیست ها رسانه ای می کنند و برای اعدام فعالان مطبوعات و نویسندگان و روزنامه نگاران مخالف خود لحظه شماری می کنند و به رسوم جاهلی برای سرشان جایزه تعیین می کنند.

جنبش سبز یا همان ضد انقلاب خودمان اگر تا دیروز  از یک سو در میدان جنگ حریف می طلبید و  از دیگر سو به تدابیرش در میدان سیاست می بالید امروز کارش به جایی رسیده که نه تهاجم و نه تحریم و نه ترور و نه تهمت و نه فتح سنگر به سنگر و نه حتی انقلاب مخملی هیچ کدام برایش کارگر نمی افتد. دیگر نه آن ناوهای عظیم الجثه آمریکایی در خلیج فارس و لشکرهای چند صدهزار نفری ناتو در آنسوی مرزها می تواند بهانه حضرات باشد برای تعارف جام زهر و نه چنگ و دندان نشان دادن های اربابانشان در شورای امنیت و اتحادیه اروپا دردشان را دوا می کند.

آمریکا به خوبی می داند و بارها تجربه کرده است که این نظام و این مردم در برابر تهاجم خارجی و ضربات بیرونی مقاومت خیره کننده ای دارند و نمی توان به آسانی و بدون هزینه های زیاد و غیر قابل تصور از پس براندازی آنها برآمد. از همین روست که چاره ای جز این ندارد که دل به درون این سنگر مستحکم ببندد و در انتظار حصول نتیجه از سوی دست پرورده های داخلی خود بنشیند که حقیقتا هم اگر قرار است آسیبی به این کشور و نظام برسد فقط از درون این نظام محقق می شود و بیهوده نیست که رهبران این نظام مکرر مردم را توصیه به بصیرت می کنند و پیوسته نسبت به نفوذ نااهلان هشدار می دهند.

و این ضدانقلاب های دست پرورده و تحت الحمایه آمریکا همان روزنه های امید استکبار هستند که قرار است این رویای آمریکایی را به واقعیت نزدیک و آرزوی براندازی نظام اسلامی را محقق کنند که اگر این گونه نبود تصویب بودجه های میلیونی در مجالس آمریکا به بهانه گسترش دموکراسی و آزادی و حقوق زن در خاورمیانه و ایران هیچ توجیه و ضرورتی نداشت. اما چه امید باطلی. خود آمریکایی ها هم به صرافت افتاده اند که ضد انقلابی که تا امروز هر چه در چنته داشته به میدان آورده و از هیچ تلاشی برای خیانت به این مملکت کوتاهی نکرده و با این وجود هرچه می گذرد بر افتضاح هایی که برای جبهه مخالفین انقلاب آفریده اضافه می کند، توان و ظرفیت برآورده کردن آمال و آرزو های دور و درازشان را ندارد.

تنها کاری که ضد انقلاب اکنون و پس از افتضاح هایی که مکرر به بار آورده در پیش گرفته  است سوءاستفاده از رویدادهای جزئی و پیش افتاده است تا هنوز بتواند هم ابراز وجودی کنند و هم برای اربابانشان در عوض جا و مکانی که به آنها داده دمی تکان داده باشند.

رقص رقص تا پیروزیاز همین روست که در اتفاق های مناسبتی سر و صدای زیادی از رسانه های حامی آنها مبنی بر بدست آوردن فتح الفتوحی عظیم شنیده می شود و با پخش چند عکس و فیلم تهیه  شده از رقص شبانه چند جوان در یکی از خیابان ها ذوق مرگ می شوند. رویه ای که به نظر نمی رسد برای سبزها بیش از این عواید داشته باشد. پس باید گفت: سبزها به پیش؛ رقص رقص تا پیروزی!


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

آقای لاریجانی؛ حتی مطهری هم فهمید

لینک مطلب | سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 17:10

حتی می توان از میان صحبت های کسی همچون علی مطهری هم حرفی درست و منطقی پیدا کرد. بله حتی  از میان سخنان کسی مثل علی مطهری که تمام تلاشش موضع گیری به نفع کسانی است که مدت هاست دست رد ملت بر سینه آنها خورده است هم می توان سخنی را پیدا کرد که بویی از حقیقت برده باشد؛ هرچند مقصود گوینده چیز دیگری بوده باشد!
همه به خوبی از منش سیاسی مطهری و گرایش فکری او با خبرند و دلبستگان به انقلاب دل خوشی از او و سخنان و مواضع دوپهلوی او ندارند و می دانند که دل در گرو چه کسانی دارد و به قول معروف آب نمی بیند وگرنه شناگر ماهریست. او نشان داده که توان استفاده از هر روش و سخن موجهی برای رسیدن به هدف خود را دارد هر چند هدفش دفاع و حمایت از کسانی باشد که مدت هاست خون به دل ملت کرده اند.
علی مطهری که عضویتش در فراکسیون اصولگرایان چماقی در دست سایت های خاص شده است و موضع گیری های دو پهلوی او همیشه خوراک رسانه های ضد انقلاب بوده است این بار هم و در ادامه رویه همیشگی اش و در دفاع از افرادی خاص از قوه قضاییه تقاضای برخورد قضایی با هتاکی ها را کرده است و گفته است که: "ريشه تكرار هتاكي ها، عدم برخورد قضايي با آنهاست ..."
حرف حق حتی اگر از زبان علی مطهری هم باشد جایی برای مقاومت ندارد حتی اگر برای ضربه زدن به بدنه مقاوم در برابر فتنه گفته شده باشد. مشخص است که شان صدور این سخن از زبان مطهری چیست و چه اتفاقی زمینه موج سواری کسانی مثل او را پدید آورده.
اینکه فحاشی و تعرض به افراد ولو اینکه جرمشان محرز هم باشد به هیچ وجه مجاز نیست و در صورت وقوع باید با آن برخورد شود تا تبدیل به رویه ای جاری در بین عده ای نشود کاملا مشخص است و صد البته نباید در این امر تعلل کرد. مسئله ای که مطهری به درستی به آن اشاره کرده. اما باید این نکته را در نظر داشت که  در سرعت و شدت برخورد با مجرمان هم باید جانب عدالت را نگاه داشت و نباید برای هیچ مجرمی مصونیتی قائل شد. حتی اگر آقازاده باشد. اگر قرار است با این هتاکی های مد نظر آقای مطهری برخورد شود که باید برخورد شود  عدالت حکم می کند نباید مجازات کسانی که به دلیل ارضا نشدن حس قدرت پرستی شان حاضر شدند به صورت نظام اسید بپاشند را از قلم انداخت.
اگر آقای لاریجانی در لابه لای سخنرانی های مقتدرانه و هر روزه اش فرصتی پیدا می کرد تا به این خواست مردم یعنی مجازات مجرمان می پرداخت کار به اینجا نمی کشید و دیگر نه لازم بود آیت الله اردبیلی بیانیه بدهد نه مطهری زحمت این مصاحبه را بکشد چرا که مدت هاست مردم چشم براهند تا قوه قضاییه تکانی به خودش بدهد نه اینکه یک روز در میان در اخبار سیما ظاهر شود و مردم را به خاطر انتقاد  از بی عملی  قوه قضاییه سرزنش کند و از پرونده های تشکیل شده در این رابطه شاهد مثال بیاورد که اگر صد هزار پرونده را هم در این زمینه تشکیل داده باشید تا وقتی که به اصل مطلب نپردازید انگار که هیچ کاری نکرده اید.
مطهری هم فهمیده که اگر در برخورد با مجرم تعلل شود زمینه تکرار جرم در جامعه و جسورتر شدن مجرمین فراهم می شود و به قوه قضاییه تذکر می دهد که اگر مجرمان یکی دو بار در ملا عام مجازات شوند دیگر شاهد تکرار آنها نخواهیم بود. بله اگر اقای لاریجانی هم مثل علی مطهری می فهمید که باید هتاکان و مجرمان را مجازات کرد تا جلوی حوادث گرفته شود خیلی از مسائل حل می شد.

این مطلب در :

نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

همین مانده زیباکلام برای مردم شاخص معرفی کند

لینک مطلب | شنبه هفتم اسفند 1389 ساعت 12:15

همین مانده که صادق زیباکلام غرب زده و سکولار مسلک بیاید و برای ملت اصولگرا را معنا و سیاسیون را تقسیم بندی کند. هرچند از این که هنوز مثل بقیه هم قطارانش نطقش کور نشده و رویی برای سخنرانی و مصاحبه برایش مانده باید خوشحال بود. چرا که سایر دوستان سیاسی زیباکلام که از کشور فرار نکرده اند، روی به فعالیت های زیرزمینی آورده اند. ولی زیباکلام حداقل تکیفش را با خودش و مردم مشخص کرده.

حقیقتا باید صراحت زیباکلام را تحسین کرد. راست و حسینی آمده وسط میدان و رک و راست می گوید که نظام اسلامی را قبول ندارد و باید همان راهی را برویم که آمریکا رفته. کلاهتان را که قاضی کنید می بینید که او یک دشمن مرد است. نه مثل بعضی از این رجاله ها که تیشه به ریشه اسلام و قانون اساسی زده اند و آخر دست هم از برایش مرثیه سرایی می کنند.

اما هرچه باشد باید کمی بایستیم و ببینیم چه اتفاقی افتاده که کسی مثل او که افتخار حمایت از رضاخان و  سینه چاکی برای امریکا را در کارنامه دارد به خود اجازه می دهد به بهانه دفاع از اصولگرایی زهر خود را بریزد و بعضی ها را ذوق مرگ کند. هرچه باشد صادق زیبا کلام قصد و نیت و جبهه اش برای ما روشن است و مطمئنا خیر خواهی تنها چیزی است که او هرگز نمی تواند برای انقلاب اسلامی داشته باشد.

هیچ کس در این نکته که از دشمن فقط دشمنی بر می آید شکی ندارد و مطمئنا در دشمنی زیباکلام با اصول و اصولگرایی هم تردیدی نیست و واضح است که این سخن زیباکلام هم از روی دشمنی اوست ولی چیزی که در این میان مهم است این است که زمینه ای که باعث شده او این سخنان را بزند شناسایی کنیم که البته کار سختی نیست. همه شاهدند که از پنج شش سال پیش به این طرف تـکه پرانی و کدورت بین جبهه اصولگرایی رو به تزاید گذاشته و شاهد مثالش هم حمایتی بود که یکی از همین سران از موسوی کرد. خوب وقتی همه چیز برای سوء استفاده دشمن فراهم است حماقت است اگر فکر کنیم دست روی دست می گذارد بیکار می نشیند و تفرقه افکنی نمی کند.

جالب هم اینجاست که در این راه برای ملت مبنا و معیار اصولگرایی مشخص می کند و شاخص اصولگرایی را با سیاهه ای از افراد نشان می دهد. غافل از اینکه اگر قرار بود ملت بجای اینکه اشخاص را با حق بسنجند، اشخاص را معیار حق بگیرند که تا بحال انقلاب به دست نااهلان افتاده بود. درک این مسئله که کسی مثل او نتواند یا نخواهد اصول و اصولگرایی را درک کند کار دشواری نیست. کسی که سال ها در آرزوی برپایی یک نظام سکولار شب را به صبح رسانیده مطمئنا از درک خواست واقعی مردم عاجز است. دلیل اینکه چرا ملتی حاضر می شود در برابر یک رژیم دیکتاتور بایستد و از توپ و تانکش نترسد و هشت سال جنگ و سی سال تحریم و تهدید را تحمل کند و هر سال و در بدترین شرایط هم انقلاب را تایید کند برای امثال او سخت است و همین باعث می شود که به مانند دولت های مطلوبش در تحلیل اوضاع بماند.

برای مردم دایره اصولگرایی آنقدری باز هست که کسانی چون علی مطهری و لاریجانی هم که دل خوشی از آنها ندارند هنوز هم برایشان غیر خودی نباشند چیزی که فهم آن برای امثال زیبا کلام دشوار است و فکر می کند اگر مردم دست رد به سینه برخی نمی زنند به خاطر این است که مریدشان هستند نه اینکه صبرشان زیاد است. کسانی چون او فکرشان اینست که مردم اختیارشان را به دست اشخاص داده اند و دنباله رو جریان های سیاسی اند که در ذهن کوچکشان با شقه کردن چهره ها به دنبال بی اعتبار کردن اصول هستند.

مردم امامی دارند که برایشان شاخص است و اصول را در تفاسیر وی جست و جو می کنند نه از روی تحرکات سیاسیون و جبهه بندی های سیاسی. مردم به دنبال کسی هستند که مرام امام در سخن و عملش آشکار و پیرو ولایت باشد. شاخص عمل برای مردم اسلام است که زیباکلام و دیگر غرب پرستان از فهم آن عاجزند و در فرمول های ترجمه شده ای که برایشان بت شده بی معنی است.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

عذرخواهی به سبک آقای منتقد

لینک مطلب | چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ساعت 15:30

قانون هدفمند کردن یارانه ها که اجرای آن مدت ها جزو آرزوهای دولت های مختلف بوده و عزم و اراده رئیس جمهور به این آرزوی دیرین جامه عمل پوشاند از همان ابتدای مطرح شدن توسط آقای احمدی نژاد مورد هجمه و انتقاد بسیاری از سیاست مداران و منتقدان و مدعیان قرار گرفت؛ درست همانگونه که  اجرای طرح سهمیه بندی سوخت به مذاق خیلی ها خوش نیامد و وجهه همتشان ناامید کردن و ترساندن مردم از تبعات اجرای آن و همچنین منصرف کردن رئیس جمهور از اجرای آن قرار گرفت و در انتها نیز سعی بر کمرنگ کردن نتایج آن کردند.

از انگیزه و قصد مخالفان انقلاب و دشمنان مردم در جریان این انتقادها و سیاه نمایی ها که بگذریم، نقش و جایگاه خودی ها در این مسئله جای تامل و بررسی جدی دارد. متاسفانه بسیاری از همین خودی های مدعی و از قضا پر سر و صدا که درون مجلس هم هستند در طول این مدت به دلیل طرز تفکرشان و دیدگاهی که نسبت به دولت دارند، مکرر از اختیارات نمایندگی استفاده(!) کرده و سرلوحه تلاششان خارج کردن سر رشته امور از دستان دولت است کمر همت به ناکارامد نشان دادن این طرح بسته اند.

نمونه این رویه را که متاسفانه روز به روز در حال تشدید شدن است را می توان به روشنی در همین قانون هدفمند کردن یارانه ها مشاهده کرد و به تعویق افتادن اجرای آن توسط مجلس برای ماه ها تنها بخاطر بی اعتمادی به دولت و رئیس جمهور مصداق بارز این بد اخلاقی گروهی از نمایندگان است. نمایندگانی که از همان ابتدای مطرح شدن این قانون از زبان رئیس جمهور از تریبون مجلس و رسانه های در اختیارشان سعی بر ترساندن مردم ار اجرای آن کردند و تمام سخنانشان را نیز به نظریات علمی و آکادمیک ارجاع می دادند.

آقای منتقدنمونه بارز این طیف از نمایندگان مجلس جناب آقای توکلی است که تماما از قطعی بودن تورم بالای پنجاه درصد خبر می داد و هشدارهای پیاپی و مکرر اقتصادی وی و دوستان همداستانش به دولت و مردم در تورم بالای اقتصادی که بدون تردید نقش غیر قابل انکاری در تشویش اذهان عمومی و نگرانی مردم را داشت هرگز از خاطره ها محو نخواهد شد.

اما اکنون و پس از طی مدت دو ماه از اجرای این قانون و تحقق پیدا نکردن آن پیش بینی های باصطلاح علمی که مدت ها همانند آژیر قرمز مستمر جامعه را در حالت اضطراب قرار داده بود، واکنش این افراد که هنوز هم خود را از تک و تا نیانداخته اند جالب توجه است.

سایت وابسته به توکلی به عنوان شاخص ترین این افراد در یادداشتی تحت عنوان آيا پيش‌بيني‌ تورم هدفمندكردن يارانه‌ها غلط بود؟ در توجیه علت محقق نشدن پیش بینی های باصطلاح منتقدان اقتصادی دولت بر آمده که طی آن و در ده بند به علل محقق نشدن آن پیش بینی های کذایی اشاره کرده است و البته در آن متن به ناکارآمدی الگوهای پیش بینی اقتصادی در روش های علمی اعتراف کرده و  از اولین آموزه های اقتصادی در محافل دانشگاهی را عدم قطعیت پیش بینی های علمی ذکر کرده است که ای کاش قبل از این همه جار و جنجال سیاسی به یاد این نکته ابتدایی می افتاد.

جالب اینجاست که در ادامه این یادداشت با صغری و کبری چیدن های مختلف، قدرت مدیریتی دولت را مقصر  اصلی غلط از آب در آمدن پیش بینی های خود معرفی می کند و تلاش موثر دولت برای جلوگیری از افزایش نرخ تورم را از مهمترین دلایل این شکست می داند. البته در این میان از نقص اطلاعات خود در این پیش بینی ها نیز پرده بر می دارد و ناخواسته درستی سیاست دولت در مخفی نگاه داشتن سیاست های اجرایی خود در اجرای این قانون از دست منتقدانی چون توکلی را تایید می کند.

اما الف بار دیگر هم و بدون درس گرفتن از همین نکاتی که در این متن به آنها اشاره کرده بود در  انتهای این نوشته با شاهد مثال آوردن پیامدهای تورمی سیاست تعدیل اقتصادی در دهه هفتاد که پس از حدود دو سال بروز پیدا کرد ابراز امیدواری کرده است که مصیبت هایی که پیش بینی کرده در آینده آشکار شود و نتیجه گیری کرده است که هنوز زمان ارزیابی این طرح - که با سماجت و پای فشاری مجلس از دست دولت خارج شد و با چکش کاری های دلخواه خود برای اجرا به دولت برگردانده شد - فرا نرسیده است!

جا دارد آقای منتقد که سابقه اش در افشاگری ها و پیش بینی ها خیلی چشمگیر نیست و به عنوان مثال عذرخواهی او در قضیه موسویان هنوز در خاطره ها مانده است کمی محتاط تر قدم بردارد و اظهار نظر کند که به قول خودش هر اظهار نظری برای صاحبان قدرت جایز نیست چه بسا که شاید دیگر فرصتی برای عذرخواهی فراهم نشود و پاسخی هم برای سخنانش نداشته باشد.

و اکنون هم که با خواست خدا و اعتماد مردم به آقای احمدی نژاد کشور شرایط ثبات و پیشرفت را طی می کند، برای کسانی مثل آقای منتقد بهتر است سعی کنند در همراهی با دولت و ملت شرایط بهتری را برای جامعه فراهم آورند نه اینکه با ساز مخالف کوک کردن سوهان روح مردم باشند و با هر کلمه ای که بر زبان می رانند جامعه را مشوش سازند که این رویه برایشان سزاوارتر است.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

آقای لاریجانی؛ کمترین جرم شما امیدوار کردن سران فتنه است

لینک مطلب | دوشنبه دوم اسفند 1389 ساعت 22:18

مصیبتی که سال گذشته و در جریان هشت ماه فتنه آمریکایی و با محوریت موسوی بر سر ایران اسلامی و مسلمانان دل بسته به این دژ مستحکم و الهی آمد اگر بزرگ تر و ناگوارتر از جنگ هشت ساله تحمیلی نبود چیزی کمتر از آن نداشت. فتنه ای کاری که موفق شد تا مدتی ظرفیت های تصمیم گیری و اجرایی و مدیریتی کشور را در درون و برون کشور تحت تاثیر قرار دهد و در جهانی سازی انقلاب اسلامی اختلال ایجاد کند.

فتنه ای که اگر امت حزب الله نبود و بسیجیان جان برکف این مرز و بوم درست در وسط میدان نبودند بدون شک ضربه ای کاری بر پیکره جنبش های اسلامی و آزادی خواهی در جهان وارد می آمد و امید بسیاری از مجاهدین راه حق نا امید می شد. و اکنون هیچ کس و هیچ کس و هیچ کس بجز بسیجیان پیرو رهبر و مدافعان حریم ولایت در افتخار این دفاع جانانه سهیم نیستند.

مدافعانی که هنوز هم که هنوز است باید آماده و حاضر به یراق بایستند تا کم کاری های همیشگی مسئولان مدعی و حراف را با جان خود جبران کنند و با خون خود سدی بسازند در برابر تهاجم همیشگی دشمنان مترصد حمله. همانهایی که هشت ماه خواب و خوراکشان و تمام فکر و ذکرشان دفع فتنه و فتنه گر بود باز هم باید وسط معرکه بیایند و تاوان مصلحت اندیشی های مسئولانی را بدهند که صدقه سر همین بسیجیان هنوز سر بر تن دارند.

موسوی ها و خاتمی ها و دیگر دشمنان منافق و محارب این ملک خوب می دانند که اگر کار به دست این بسیجی ها بود و قرار بود این انقلاب اقدام انقلابی کند اکنون مدت ها بود که برای همیشه تاریخ ساکت شده بودند و حنجره ای برای دعوت به جنایت برایشان باقی نمانده بود و امروز دست پلید و اهریمنی این نو جانیان نمی توانست به خون صانع ژاله آلوده شود.

اما افسوس که امروز از مصلحت اندیشان بر سر کارند و ندایی را که مقصر تمام این مصیبت ها و جنایت ها را سران فتنه یعنی همین موسوی و خاتمی و حلقه حامیان آنها خوانده بود را نمی شنوند. مسئولان عافیت طلبی که اگر هزار هزار بسیجی دیگر هم پر پر شوند و جلوی چشم آنها در خون خود بغلتند باز هم قدم از قدم در راه مجازات عاملانش برنمی دارند و کنج عافیت می طلبند. اما اگر کسی ندای عدالت خواهی برآورد اولین مدعیانش خود مصلحت اندیششان هستند که در مذمتِ فریاد، خطابه ها می خوانند.

آری امروز هم روز مظلومیت حزب الله است و باز هم باید هم از پیش رو و هم پشت سر مراقب بود که مبادا تیغ دشمن از جلو و خنجر دوستان از پشت سر نفس هایت را به شماره نیاندازد. امروز هم همان هایی که فریاد حق طلبی بر می آورند آماج دوستان و دشمنان قرار می گیرند و تریبون های رسمی و تیغ های آخته انتظارشان را می کشد. امروز فدائیان ولایت یکی پس از دیگری منتظرند تا به قتلگاه بروند تا حجت بر مدعیان تمام شود و بدانند جواب حرمت شکنان را چگونه باید داد.

اما اگر تا به حال دست موسوی ها و خاتمی ها به خون بسیجیان آلوده بود، امروز شریک جدیدی هم دارند. بله اگر آنروز که ملت سرافراز ایران همه به خیابان آمدند و شعار مرگ بر موسوی سر داده بودند و محاکمه فتنه گر را از دستگاه قضا خواسته بودند، آقای لاریجانی به جای محکوم کردن کاوه اشتهاردی ها و حسین قدیانی ها با حزب الله همصدا شده بود، امروز شاهد شهادت دو شهید دیگر نبودیم.

بله آقای آملی لاریجانی اگر به جای آن خطابه های آتشین که از پشت تریبون امن ایراد کردی فتنه گران را مجازات کرده بودی مقصر نبودی. ولی افسوس و صد افسوس که اولین شاکیان تو به درگاه الهی همین ملت مسلمان و همیشه در صحنه ای هستند که سی و چند سال ایستادگی و استقامت آنها شما را به این مناصب رساند.

اگر مصلحت اندیشی شما نبود موسوی شما را حاشیه امن فتنه گری به حساب نمی آورد و فرصت دعوت جند الشیطان به جنایت را پیدا نمی کرد. آقای لاریجانی اگر کمترین جرم سران فتنه امیدوار کردن دشمنان دین خدا بود، امروز کمترین جرم شما هم امیدوار کردن سران فتنه است.


در این چند روز سری به دانشگاه ارومیه زدم و دیداری با دوستان تازه کردم. این عکس را هم از تجمع دانشجویان دانشگاه ارومیه جلوی دادگستری ارومیه بعد از جنایت ۲۵ بهمن گرفتم.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

تمام کارشناس های کشورم

لینک مطلب | یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ساعت 14:4

ایرادی که پای ثابت انتقاد از دولت است و استفاده از آن توسط همه گروه ها و جریان های درون و برون کشور در انتقادها و مخالفت هایشان شایع است، تشکیک و حتی نفی انجام کارهای کارشناسی شده توسط دولت است. این رویه تا آنجا کاربرد دارد که هنگام اظهارنظر درمورد فعالیت هایی که دولت درنظر دارد در آینده ای ولو دور هم انجام دهد به کار می رود و الصاق قید "اگر این کار کارشناسی شده باشد ..." به ابتدای اینگونه اظهارنظرها امری جاری و یا به عبارت بهتر "مد" است.

ردیابی این پدیده در سال های اخیر و در میان مواضع و سخنان افراد و گروه های مختلف فارغ از جایگاه و مسئولیت شان و دسته بندی آنها در جریان های مختلف سیاسی زیاد کار سختی نیست و خیلی ها به یاد دارند که این روند از همان آغازین روزهای رسمیت یافتن دولت نهم و در اولین تعامل دولت با مجلس به صورت آشکاری در میان رجال عمومیت پیدا کرد و به سرعت گسترش پیدا کرد.

شکی نیست که بخشی از این رفتار حاصل برخورد شخص رئیس جمهور با سایر مسئولین کشور و تاکید وی به لزوم مدیریت مقتدر و منسجم در اداره امور اجرایی تحت نظر ایشان باز می گردد که این رویه باعث شده است انتظارات اطرافیان و نزدیکان رئیس جمهور در مداخله و تاثیرگذاری در اداره کشور محدود شود که همین مسئله ناخودآگاه سبب موضع گیری هایی در مقابل دولت و رئیس جمهور شده است.

اینگونه موضع گیری ها در حالی مطرح می شود و توسط رسانه ها وتریبون های مختلف مورد تاکید قرار می گیرد که نگاهی به تلاش آقای احمدی نژاد در انتخاب خبره ترین افراد برای انتصاب در هیئت دولت آنهم با توجه به ضوابط مورد قبول همگانی که نمونه آن سطح بالای علمی مدارک آکادمیک هیئت دولت است، نشان دهنده میزان توجه دولت به لزوم انجام مطالعات کارشناسی در دولت دارد.

علی رغم این تفاسیر و با وجود موفقیت های بی سابقه ای که این روال در دولت های نهم و دهم برای کشور در پی داشته است، افرادی که هنوز هم در این زمینه یعنی کارشناسی بودن برنامه های دولت ابراز تردید می کنند کم نیستند و تاثیر منفی نگاه مشکوک این افراد -صرف نظر از ریشه آن- به فعالیت های دولت در اداره امور کشور انکار ناشدنیست.

سر منشا تاکتیک سلب اختیار از رئیس جمهور کسانی هستند که به لطف جایگاه خود در مجلس و یا تاثیرگذاری بر نمایندگان مجلس مدتی است تلاش برای تحقق این امر به بهانه های مختلف از جمله استقلال نهادهای حکومتی از دولت و یا نظارت بیشتر بر دولت را سرلوحه فعالیت های خود قرار داده اند و انجام کار کارشناسی بیشتر در کمیسیون های مختلف مجلس را برای توجیه این رویکرد خود شاهد می آورند. افراد سرشناسی که عدم التزام به کارشناسی در فعالیت ها را نه تنها برای خود ایراد نمی دانند بلکه از اعلام صریح آن هم ابایی ندارند.

از نمونه این افراد که در مجلس حضور دارند و به قول معروف سعی بر "چوب لای چرخ دولت گذاشتن" می کنند می توان به علی مطهری اشاره کرد که از منتقدین سر سخت و شناخته شده شخص رئیس جمهور است و اظهارات وی پای ثابت رسانه های منتقد و مخالف است که در جدیدترین اظهار نظر خود در مورد استیضاح وزیر راه و ترابری گفته است: "...اگر (آقای احمدی نژاد) آقای بهبهانی را از آمدن به مجلس و پاسخ به انتقادات منع نمی​کردند استیضاح رای نمی​آورد و آقای بهبهانی همچنان وزیر بود."

این اظهارنظر به خوبی میزان تاثیر بررسی های کارشناسی بر عملکرد وزیر قربانی شده را نشان می دهد و عمق خطری را که وجود این طرز تفکر در مجلس برای کشور بوجود می آورد را آشکار می کند. این سخنان به خوبی میزان انجام کار کارشناسی نمایندگانی را که پیوسته دولت را متهم به انجام کارهای غیر کارشناسی و مخرب می کنند را نشان می دهد. طیفی که افرادی چون علی مطهری جزو اعضای شاخص آنها هستند به گفته خودشان تنها و تنها برای لج بازی با دولت و تنبیه رئیس جمهور و بدون دید کارشناسی و تخصصی به قضیه اقدام به استیضاح وزیر دولت کرده اند.

متاسفانه اینگونه اقدام هایی که تنها برای اثبات برتری جایگاه نمایندگان مجلس نسبت به دولت و یادآوری لزوم تسلیم شخص رئیس جمهور در برابر اراده نمایندگان و در شرایط روانی خاص از سوی مجلس اتخاذ می شود در پس نقاب جایگاه نظارتی مجلس پنهان شده و همین مسئله به جایگاه مجلس در افکار عمومی جامعه در صورت ادامه این روند ضربه خواهد زد.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

احمق ترین مردمان

لینک مطلب | شنبه شانزدهم بهمن 1389 ساعت 8:34

نقل است که حاکمی شخصی را مامور می کند تا در میان ولایات بگردد و احمق ترین فرد را بیابد و نزد او بیاورد. او نیز در پی دستور حاکم با گروهی از سربازان به جستجو می رود و شهر به شهر در پی فرد موردنظر می گردد.

در این جست و جو به روستایی می رسد و در آنجا می بیند که شخصی بر تختی نشسته است و گروهی در برابر او در حال کتک زدن فردی هستند. وقتی ماجرا را جویا می شود، می شنود که در این روستا رسم است که وقتی کدخدا عوض می شود، کدخدای قبلی را جلوی کدخدای جدید کتک می زنند. مامور حاکم هم پس از شنیدن این ماجرا دستور می دهد که کدخدای جدید را به عنوان احمق ترین فرد دستگیر کنند و به نزد حاکم ببرند و می گوید کسی که سرنوشت خودش را به چشم می بیند و باز هم بر حرکت خود اصرار دارد حقیقتا احمقترین مردمان است.

مصداق روشن این حکایت را امروز در مصر می بینیم و کاندیدایی دیگر که ایالات متحده به جای حسنی مبارک برای خود دست و پا کرده است یعنی عمر سلیمان. او بدون شک احمق ترین مردمان است چرا که سرنوشتی را که در انتظار خودش است و رسم آمریکایی ها در معامله با متحدین دیکتاتور خود را شاهد است و می بیند که دیکتاتور قبلی یعنی حسنی مبارک هنوز بر سر کار است که آمریکایی ها او را به جایش کاندیدا کرده اند. همان معامله ای که با رئیس جمهور قبلی هم کرده بودند.

و این آغاز مصیبت های جاکمان سرسپرده و دیکتاتور پیرو امریکاست که باید با خفت و خواری حکومتی را که به بهای خون بی گناهان به چنگ آورده بودند را به یک اشاره ارباب آمریکایی خود به دیگری واگذار کنند و از کشور به جایی فرار کنند که مطمئنا آنجا خانه ارباب نخواهد بود و پس از آن مرگی خفت بار تر از آن فرار در انتظارشان خواهد بود.

عمر سلیمان حتی اگر آرزویش تحقق پیدا کند و به قدرت هم برسد باید منتظر روزی باشد که این رسم آمریکایی یعنی قربانی کردن وی در پای منافع آمریکا در مورد او نیز اجرا شود. سرنوشتی که تمام دیکتاتورهای تحت الحمایه آمریکا دچار آن شدند و از محمد رضا پهلوی گرفته تا صدام حسین و حسنی مبارک یک پس از دیگری قربانیان راه آمریکایی بودند که روزی هر آنچه داشتند را به پایش ریخته بودند.

و این سرنوشت تمام نوکران نگون بخت آمریکاست که آنجایی که منافع اربابشان به خطر می افتد خود را اولین قربانی بیابند. قربانیان نگون بختی که برکناری از قدرت به همان صورتی که خود بر سر کار آمده بودند اولین مصیبت شان است و صد البته که آوارگی در پشت درب سفارت های آمریکا در کشورهای مختلف آخرین بلایی نیست که در انتظار آنها خواهد بود.

 

همین مطلب در خبرنامه دانشجویان ایران


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

از شکاف عاطفی تا تقابل سیاسی

لینک مطلب | سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ساعت 11:45

نفی و اثبات از شیوه های قدیمی و مؤثر در عملیات روانی است و در مواردی که یک طرف کارت برنده ای برای اثبات خود در دست ندارد به نفی طرف مقابل می پردازد و به صورت غیر مستقیم اقدام به اثبات خود می کند. شیوه ای که این روزها در صحنه سیاسی کشور بسیار مورد استفاده قرار می گیرد.

امروز هم در بین رجال سیاسی کشور کم نیستند کسانی که تمام رسالت خود را در نقد - و یا حتی در نفی - و یا تایید و تصدیق دیگران می بینند و آنچنان در این کار افراط می کنند که نه تنها تمام وقت خود را صرف می کنند بلکه سرمایه مملکت را هم خرج خواسته های خود می کنند.

متاسفانه حب و بغض - و مخصوصا بغض - جایگاه تعیین کننده ای در عرصه سیاست ایران و ترسیم خطوط سیاسی در بین سیاست مداران دارد و اگر کمی در گروه ها و دسته های مختلف دقت کنیم متوجه می شویم که مسبب بسیاری از افتراق ها و اختلاف ها و دشمنی ها همین دلخوری های عاطفی رجال از یکدیگر است و نه چیز دیگر. حتی در برخی از موارد ریشه های تاریخی جدا شدن خطوط جناح های سیاسی از یگدیگر که به رویارویی با همدیگر و نظام منجر شده را نیز می توان در همین شکاف های عاطفی جستجو کرد.

شکاف هایی که در نتیجه برآورده نشدن انتظارات طرفین از یکدیگر در تعاملات جاری بوجود آمده و در اثر تکرار مدام بر عرض و عمق آن افزوده شده تا جایی که موضوع از یک دلخوری ساده فراتر رفته و کار به تفرقه و جدایی و تقابل رسیده است.

تقابل مجلس های اصول گرای هفتم و هشتم با رئیس جمهور - نه دولت - را نیز نمی توان در بستری جز همین مسئله بررسی کرد. مجلسی که از همان ابتدا و در اولین مرحله سر ناسازگاری با رئیس جمهور گذاشت و این روال را تا همین امروز و به طرز فزاینده ای ادامه داده است و سهم قابل توجهی از وقت مجلس صرف مجادله بین اصول گرایان مخالف رئیس جمهور با اصول گرایان حامی رئیس جمهور شده است.

برخی از نمایندگان مجلس هشتم به دلیل شکاف های عاطفی بوجود آمده در گذشته بین آنها و شخص رئیس جمهور، نقش نظارتی مجلس بر دولت را بهانه ای کرده اند و مدام ساز مخالفت با وی را کوک می کنند و عادی ترین مسائل جاری در روال اداره کشور را بدل به موضوعی بغرنج می کنند و با مجادله با حامیان دولت وقت و انرژی مجلس را به هدر می دهند و در پایان نتیجه را علم پیروزی کرده و نگاهی فاتحانه به رقیب(!) می کنند. و عده ای هم سرخوش از این اوضاع وقیحانه اینگونه تیتر می زنند: بالاخره مجلس خودی نشان داد (+) تا نمایندگان را برای تقابل هرچه بیشتر با دولت شیر کنند.

و صد البته رئیس جمهور هم که نشان داده در هیچ رقابتی حریف دست و پا بسته ای نیست در این رویارویی های بچگانه سر تسلیم فرو نیاورده و تمام تلاش خود را برای پیروزی در این رقابت حیاتی (!) به کار می بندد و در دامن زدن به این دست مسائل دست کمی از دیگر نمایندگان مجلس شورای اسلامی ندارد. اتفاقاتی که سرآغاز دوره تازه ای در نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است.

رقابتی که نتیجه ادامه آن از سوی طرفین عمیق تر شدن شکاف عاطفی و گسترده شدن دامنه اختلاف ها خواهد شد و تقابل را در پی خواهد داشت تا جایی که هر یک از طرفین با استفاده از جایگاه قانونی خود و ابزارهایی که در اختیار دارند سعی بر شکست(!) طرف مقابل خواهد گرفت. روندی که فقط دشمنان پیدا و پنهان هر دو طرف را متنفع خواهد کرد.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

آتشفشان هم آب تان را گرم نکرد؛ شما که پشم هم نیستید

لینک مطلب | یکشنبه چهاردهم آذر 1389 ساعت 14:56

سال هاست که برنامه افراطیون دانشگاه در سالگرد روز دانشجو آشوب و اغتشاش و شکستن درب و پنجره های دانشگاه و در یک کلام توحشی است که پروپاگاندای رسانه ای غرب سخاوتمندانه آنرا فعالیت سیاسی می نامند. افراطیونی که هر سال وحشت زده تر از سال های گذشته منافع خود را دست نایافتنی تر و داغ حسرت های خود را تازه تر از گذشته می یابد.

شانزدهم آذر هر سال بهانه ای است تا این ورشکستگان سیاست باز و طرد شدگان از افکار عمومی دانشگاه از دانشجویان، این پاسداران حریم اسلام در سنگر دانشگاه، به بهانه همراه نشدن با آن ها در تخریب فرهنگ جامعه انتقام بگیرند و با متشنج کردن فضای دانشگاه امنیت روانی جامعه را آماج حملات خود قرار دهند.

امسال نیز همچون سال های گذشته این خیال را در سر می پرورانند و در محاسبات خود به گونه ای صحنه آرایی می کنند تا بتوانند بهانه ای برای خروج پیدا کنند. درخواست هایی فرا قانونی و تحرکات تحریک آمیز از سوی انجمن غیر قانونی تهران رویه ای است همیشگی برای زمینه سازی آشوب و اغتشاش در دانشگاه.

اینبار نیز دفاع از فتنه گرانی را که ملت مسلمان و انقلابی ایران بارها و بارها یکصدا خواهان محاکمه و مجازات آنها بوده اند را بهانه ای ساخته اند برای صدور بیانه ای که در آن گستاخانه دانشگاهیان را تهدید به آشوب و اغتشاش کرده اند و برهم زدن نظم و آرامش دانشگاه را به دانشجویان وعده داده اند. از کسانی که فعالیت سیاسی برایشان معنایی جز عربده کشی و چماق داری ندارد و آشوب خیابانی را اوج فعالیت مدنی می دانند بعید نیست در برابر خواست مردم اینچنین گردن گشی کنند و از ابزار تهدید و ارعاب بهره برند.

مطمئنا برای دانشجویانی که تجربه سال ها مقابله با هرج و مرج طلبان و آشوبگران را در حافظه خود دارند و سابقه درخشان استکبار ستیزی که شانزدهم آذر نماد درخشان آن است را در کارنامه خود دارند اینچنین چنگ و دندان نشان دادن های جمعی معدود نه مسئله جدیدی است و نه موضوعی غیر قابل مقابله.

دانشجویانی که همراه با قاطبه مردم ایران در فتنه اخیر سربلند ظاهر شدند به یاد دارند که فوران آتشفشانی که هاشمی رفسنجانی دو روز مانده به انتخابات وعده اش را به رهبری داده بود در برابر تند باد نهم دیماه چه سرانجامی پیدا کرد.  افراطیون انجمن غیرقانونی تهران باید به خاطر داشته باشند که تهدیدهایی اینچنینی در برابر تجهیز گسترده دشمنان کشور در سال گذشته نتنها آتشفشان حساب نمی شود بلکه در مقابل اراده دانشجویان انقلابی پشم هم نخواهد بود. آزموده را آزمودن خطاست.

 

خبرنامه دانشجویان ایران


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

با تروریست ها مذاکره نکنید

لینک مطلب | پنجشنبه یازدهم آذر 1389 ساعت 22:10

ترور دو دانشمند هسته ای ایران در دوشنبه گذشته آنقدر دهشتناک بود که نتوان آن را توصیف کرد. ترور اساتید و نخبگان کشور برای ایرانیان اتقاق تازه ای نیست و سال هاست که تروریست ها به جان این انقلاب افتاده اند و ایرانیان به خوبی از پشت صحنه این ترورها مطلعند و دست پلید استکبار را پس پرده می بینند.

تروریست و مخصوصا تروریسم دولتی مفهومی آشنا برای امت مسلمان ایران است و در این مورد اخیر هم اعتراف صریح مسئول سازمان جاسوسی انگلیس برای انجام عملیات های ویژه در ایران جایی را برای تردید در اذهان باقی نگذاشته است.

از بین بردن نسل دانشمندان و نخبگان هسته ای موثر کشور در حالی که دست غرب در مذاکره با ایران خالی از برگ برنده ای است می تواند راهبرد جدید غرب در قبال ایران باشد و این نسل کشی آشکار در دستور کار این کشورهای تروریست و تروریست پرور قرار گیرد تا ایران را در این مذاکرات تحت فشار قرار دهند.

بدون شک غربیان حامیان و پرورش دهندگان اصلی اینگونه عملیات های تروریستی در ایران هستند و دستشان به خون نحبگان ایران آلوده است و وقت آن رسیده است که ایران پاسخی درخور به آنها بدهد و تنها به محکوم کردن این تروریست ها قناعت نکند.اکنون زمان آن رسیده است که غرب هزینه ترورهایش را تقبل کند. دیگر زمان آن گذشته است که اتاق عملیات تروریستی در غرب بدون هیچ دغدغه ای به طرح ریزی عملیات تروریستی بپردازد.

در حال حاضر و در آستانه مذاکرات ۵+۱ بهترین جواب به این عمل تعلیق مذاکره تا زمانی است که غربی ها علاوه بر پاسخ به آن سه سوال ایران، مسئولیت این عملیات ها را بپذیرند و تروریست ها را به ایران تحویل دهند. اگر جوابی قرار است به این تحرکات از جانب ایران به غرب داده شود اکنون زمان آن جواب است.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

سیزده آبان نبود اگر ما بودیم

لینک مطلب | پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ساعت 21:15

باز هم موعد یک مناسبت ملی رسید تا باز هم گزارشگران صدا و سیما دوره بیافتند در تهران و از ملت بپرسند که: "اگر شما آن زمان بودید چه می کردید؟" همه هم در کمال خضوع و با اطمینان کامل جواب بدهند که: "صد در صد در خط اول بودیم؛ شک نکنید"!

اطمینان دیروز دانشجویان ایران ما در وجود جاسوس خانه در مملکت از اطمینان امروز ما بیشتر نبود. جوانان دیروز بعد از فتح سفارت آمریکا دیدند و به یقین رسیدند اما امروز ما جاسوس خانه فتح نکرده به یقین رسیده ایم ولی همچنان نشسته و نظاره گر خرابکاری های سفیر روباه پیر در مملکت نشسته ایم.

وجود سفارت انگلیس در ایران علم بی غیرتی دانشجویان ماست و سیزدهم آبان هر سال پتکی است بر ادعاهای مستمر مایی که علم استکبار ستیزی را بر دوش می کشیم و هنوز که هنوز است جاسوس خانه ای به صورت رسمی در این بوم برپاست. هر سال و موعد روز دانشجو که می رسد ماییم و ریش خند انگلیس که: "بله! توی مملکت شما هر غلطی که بخواهیم می کنیم و شما هم هیچ غلطی نمی توانید بکنید"

بدتان آمد؟ بیاید! دارید فکر می کنید چقدر متحجرم؟ فکر کنید! به نظرتان می رسد چیزی از روابط دیپلماتیک نمی دانم؟ برسد! لایق هزار برچسب جور و واجورم میدانید؟ بدانید! همین است که هست. مگر سی سال پیش این چنین ملاحظاتی در بین نبود که دانشجویان آن روز لم بدهند و خودشان را باد بزنند و شیطان را رها کنند تا شیطانی کند در این ملک!

بله اگر دانشجویان امروز سی سال پیش بودند هزار جور بهانه می آوردند و جاسوس خانه را رها می گذاشتند برای جاسوسی؛ همانطور که امروز جاسوس خانه انگلیس را رها کرده ایم. بله اگر به ما بود لانه جاسوسی و سیزده آبانی نبود.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

!آهای سبزها مگه کورید

لینک مطلب | پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ساعت 14:55

مگر نمی بینید که چه حقی از اولاد آدم دارد ضایع می شود؟ مگر ظلم حکومت بر مردم را نمی بینید؟ مگر شما برای حقوق بشر یقه خود را جر نمی دادید؟ کورید! نمی بینید جوانان فرانسوی به خاک و خون کشیده شده اند؟ چون فرانسوی ها ایرانی نیستند لالمونی گرفته اید فاشیست ها؟ حقوق بشرتان نم کشیده؟

لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده دستی برایشان بیافشانید؛ کارناوال رقصی... چیزی به راه بیاندازید! برای کشته نشده هایشان مجلس ختمی بگیرید حداقل! لامصب ها بیانیه ای بدهید، نامه ای بنویسید، کمپینی راه بیاندازید. نامردها! این ها همان مردمی هستند که با پول مالیات آنها به شما گور به گور شده ها جایزه می دهند؛ حالا که به کمک شما نیاز دارند خفه خون گرفته اید بی خاصیت ها!

ندیدید رقاصه های خارجکی برای تان روی آهنگ های "ما هستیم" حرکات موزون می رفتند؟ یادتان رفته مطرب هایشان سازهایشان را برای نغمه های "ما پیروز می شیم" کوک می کردند؟ یادتان رفته برایتان پوستر طراحی می کردند؟ یادتان رفته برایتان در بی بی سی و صدای آمریکا کار پیدا کردند وقتی داشتید از گشنگی می مردید قلم فروش ها؟

بی وجودها نمی بینید باطوم پلیس را بر سر بچه مدرسه ای های فرانسوی؟ نمی بینید دانشجویان فرانسوی را در بند می کنند؟ نمی بینید بازداشت شده ها را بدون محاکمه به پنج سال زندان محکوم می کنند؟ پلیس ضد شورش را نمی بینید مرده شورتان را ببرد؟ گاز اشک آور پلیس را نمی بینید؟ گزارش نجف زاده را باور ندارید؛ بی بی سی هم که یک چیزهایی نشان داد؛ خاک بر سرها آن را هم نگاه نکردید!

فرانسوی ها کم ماشین آتش زدند؟ کم شیشه شکستند؟ نرده های خیابان را نکندند؟ سطل های زباله را آتش نزدند؟ چه کار نکردند که خفه خون گرفته اید؟ شما که برای حمایت از مجید توکلی چادر سر کردید، برای این ها هم دامن هم بپوشید تا مبارزه تان به اوج برسد.

عربده ای... نعره ای... عرنهوتی... چیزی لامروت ها. خودتان می گفتید همه عالم داشتند از شما حمایت می کردند خیر سرشان. حالا که گیر افتاده اند خودتان را به خواب زده اید؟ الهی خواب به خواب بروید که لیاقت حمایت را ندارید خیر ندیده ها.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

سهم خواهی از دانشگاه تمامی ندارد؛ تحکیم وحدت دیروز ، شورای صنفی امروز

لینک مطلب | شنبه هشتم خرداد 1389 ساعت 16:2

این مطلب را برای نشریه دانشجویی آفتاب که در دانشگاه ارومیه منتشر می شود نوشتم.

همان نشریه ای که سه سالی مدیر مسئولش بودم:

 

هفته گذشته برخی از پایگاه های خبری خبر از انحلال شورای صنفی دانشگاه ارومیه به دلیل فعالیت هایی خارج از چهارچوب قانونی و تحرکاتی دون شأن دانشجویان دادند. سر باز زدن سران این جمع از برگزاری انتخابات شورای صنفی و تعلل سلطه جویانه ی این افراد برای تصاحب به ناحق این جایگاه برای سوء استفاده از آن در جهت منافع جناحی و گروهی همچنین برعهده گرفتن آشکار هدایت آشوب های پس از انتخابات سال گذشته در محیط دانشگاه توسط اعضای اصلی این جمع و انتشار مقالات و بیانه هایی موهن در طول دوره فعالیت غیر قانونی در این جایگاه توسط اعضاء این شورا از جمله دلایلی بود که مسئولین دانشگاه را بعد از سال ها مدارا و تعامل مصلحانه که از دید بسیاری از ناظران تعلل هم محسوب می گردید وادار به اتخاذ این تصمیم کرد.

آن هایی که طی سال های گذشته سلسله مقاله های نشریه دانشجوئی آفتاب را دنبال می کردند به روشنی به یاد می آورند که دست اندرکاران این نشریه بارها و بارها و به شکل های مختلف نسبت به منش در پیش گرفته شده توسط اعضای شورای صنفی در دانشگاه و تخطی های علنی، مکرر و گستاخانه این نهاد از چهارچوب های قانونی تذکر داده بود و از مسئولین دانشگاه درخواست کرده بودند چاره ای برای این مسئله بیاندیشند تا حتی اگر نمی توانند این روند در پیش گرفته شده را متوقف کنند از شدت روزافزون این رویه در شورا کاسته شود. اما افسوس ...

رفتارهای رادیکالی و ساختارشکنانه بخش کوچکی از دانشگاهیان که متاسفانه همیشه ضربه های سختی به دانشگاه زده است سابقه ای فراتر از حیات چند ساله ی شورای صنفی دارد. اما چرا و چگونه این نهاد که به نظر بسیاری از دانشجویان می بایست پیگیر مسائل رفاهی دانشگاه باشد اینگونه به حاشیه کشیده و آلت دست جریاناتی خاص قرار می گیرد؟ کلید حل این معما را نه درون دانشگاه که باید در بین جریان های خارج از دانشگاه جستجو کرد. دهه های پنجاه و شصت، سال های تاثیرگذاری چشمگیر و خیره کننده دانشگاه و دانشگاهیان با پیشگامی بلامنازع انجمن های اسلامی بر فضای سیاسی کشور بود و این تشکل دانشجویی با فاصله زیادی از گروه ها و جریان های سیاسی کشور ترسیمگر تحولات کشور بود به نحوی که حتی در مواردی خاص فضای سیاسی  کشورهای دیگر هم تحت تاثیر تحرکات این تشکل قرار می گرفت.

در همین زمان بود که برخی از گروه هایی که با پیروزی انقلاب مردم ایران برای خود کیسه دوخته بودند ولی با عدم اقبال عمومی روبرو شده بودند متوجه این ظرفیت سیاسی شدند و در راستای تئوری فشار از پایین؛ چانه زنی از بالا دست طمع به سوی آن دراز کردند. همراه کردن اعضاء انجمن با خود و نفوذ عوامل این گروه ها که در طی این سال ها عملا در حاشیه بودند و مجالی برای بروز و ظهور نداشتند به درون انجمن اسلامی برای در اختیار گرفتن عنان این تشکل از جمله فعالیت هایی بود که در طی دهه شصت از سوی این گروه ها صورت پذیرفت و رفته رفته اتحادیه انجمن های اسلامی یا همان دفتر تحکیم وحدت را از عقل انقلابی تهی کرد و آن را بدل به محل تجمع افرادی با گرایش های آشوب طلبانه که به شدت تحت تاثیر القائات خارج از دانشگاه بودند کرد.

آغاز این رویه در این اتحادیه شروعی بود برای رویگردانی انجمن های عضو و دانشجویان از این اتحادیه؛ که پیگیری این روند پس از حدود یک دهه منجر به از هم پاشیدگی و اضمحلال تحکیم وحدت گردید و انجمن های اسلامی نیز با تدابیری جدید و جدی جهت جلوگیری از اتفاقی مشابه با ترک تحکیم در اتحادیه ای جدید گرد هم آمدند.

اما عوامل آشوب طلب تحکیم که اکنون دیگر جایگاهی قانونی برای پیگیری فعالیت های ساختارشکنانه خود دراختیار نداشتند در جستجوی مامنی دیگر برآمدند. در این میان شورای صنفی به دلیل ویژگی های خاص مورد توجه این عناصر فرصت طلب قرار گرفت. نداشتن ضوابط محکم و روشن برای تایید صلاحیت اعضاء و موقعیت مناسب برای سوء استفاده های صنفی در جهت منافع سیاسی از جمله این ویژگی ها بود که افراد متمایل به تحکیم را در آن گرد آورد و پیگیری مسائل صنفی بهانه ای شد برای آنها تا مشی آشوب طلبانه آنها را که از نظر این طیف مترادف با فعالیت سیاسی است را از سر گیرند.

این طیف آنچنان گستاخانه در تمام آنچه به این شورا ارتباطی نداشت ورود پیدا می کرد که در کنار تعجب ناظران، هیچ شک و شبهه ای را درمورد سوءاستفاده این افراد از جایگاه شورا بر جای نمی گذاشت. پیگیری انگیزه های سیاسی و دنبال کردن سلوک فرهنگی تحکیم وحدت در شورای صنفی به قدری نمود روشن و مشخصی داشت که همگان براحتی روح آشوب طلب تحکیم را در کالبد شورای صنفی مشاهده می کردند.

به هر حال انحلال این شورا که به دلیل انگیزه های سیاسی گردانندگان آن تاثیری بر شرایط رفاهی دانشگاه نداشت باعث گردید تا دانشگاه ارومیه به مانند دانشگاه تهران شاهد تحرکاتی قرون وسطایی همچون برگزاری "دادگاه های تفتیش عقاید" از سوی شورای صنفی نباشد. با این وجود و در شرایط جدید توجه به دو نکته ضروری می نماید. اول آنکه با انحلال شورای صنفی ممکن است افرادی از این اتفاق سوءاستفاده کرده و با بوجود آوردن مشکلات رفاهی در دانشگاه زمینه ساز بدبینی دانشجویان نسبت به این تصمیم شوند و دوم؛ کسانی که دل به وجود شورای صنفی به عنوان محلی برای فعالیت های ساختارشکنانه بسته بودند با جمع شدن این بساط، ایجاد کانونی جدید برای آشوبگری را در راس برنامه های خود قرار دهند. با وجود این شرایط لازم است مسئولین و دانشجویان با هوشیاری کامل تحولات پیش رو را رصد نموده و اجازه فتنه انگیزی به جریان های افراطی که حاضرند مصالح عمومی را فدای منافع شخصی و جناحی کنند، ندهند.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی؟!

لینک مطلب | یکشنبه بیستم دی 1388 ساعت 21:47

اینکه چرا حضور علی مطهری در برنامه رو به فردا و صحبت هایی که آن شب در تلویزیون کرد یک مرتبه اهمیت پیدا کرد و باعث شد تعدادی تحلیل و خبر فوری به آن اختصاص داده شود محل سوال است! نه حضور مطهری در صدا و سیما مسئله تازه ای بود و نه صحبت هایی که ایراد کرد. حالا به چه علت - به قول جلیلی - این اندازه برای آن "ضریب" قائل شدند را باید از رسانه ها جویا شد.

مطهری هم مثل خیلی از افرادی که شاید در اطرافیان خودمان هم حاضر باشند، از جمله افرادیست که نیاز به دیده شدن در درونش شعله می کشد و از آنجا که قابلیتی فراتر از اطرافیان خود و یا مردم عادی در درون خود نمی بیند ناگزیر باید وصله ناجور باشد تا رخ نماید. اظهارنظرهای مغالطه آمیز افرادی چون علی مطهری عضو حیاتی زیست سیاسی آنان است و معرکه گیری های گاه و بیگاه آنان همان مثل "انا رجل" معروف است.

نمونه های این اظهارنظرها در صحبت ها اخیر ایشان کم نیستند. به عنوان مثال در آنجایی که می خواهد استدلال مردم از "ضد ولایت فقیه" بودن موسوی را رد کند می گوید که: "مردم از اشارات رهبری اینگونه برداشت کردند که نظر ایشان بر آقای احمدی نژاد است؛ و بر همین اساس هرکسی را که مقابل احمدی نژاد قرار داشت را ضد ولایت فقیه نامیدند. در حالی که نظر رهبری آقای احمدی نژاد نبوده."! نیاز به توضیح نیست که این نماینده مجلس از روی چه استدلالی به این نتیجه رسیده که "نظر رهبری احمدی نژاد نبوده"؟!

یا اینکه در جای دیگری اضافه کرد که "در مناظره ها - که به زعم ایشان نقطه شروع اغتشاشات بود(!) - هر دو نفر از وسایل نامقدس برای نیل به اهدافشان استفاده کردند و همین امر باعث شد که گمان تقلب در انتخابات در طرفداران موسوی تشدید شود" کدام عقل سلیم و ذهن بی طرف و وجدان سالمی در جریان یک رقابت کاملا ناسالم طرف یک جریان خاص را که او هم در حال استفاده از راه های غیر مجاز است را می گیرد و به یک باره شائبه ی تقلب در ذهن او به شدت پر رنگ می شود و حاضر می شود خداجویانه پا در صحنه اغتشاشات بگذارد؟!

و یا اینکه چطور لغزش ها نمی توانند انسان را از چهارچوب ها خارج کنند که مطهری استدلال و به عبارت بهتر التماس می کند "موسوی را به خاطر لغزش هایش خارج از چهارچوب نظام تلقی نکنیم" ؟! و یا چه لغزشی از موسوی باید سر بزند که او را خارج از نظام بدانیم؟

البته مضحک ترین بخش اظهارات متناقض مطهری آنجایی بود که مدعی "عمدی نبودن ادعای تقلب از سوی موسوی" شد! شاید دکتر علی مطهری در لفظ کم آورد و ادعا نکرد "موسوی سهوا ادعای تقلب کرده بود"!

تلاش مذبوحانه مطهری برای تطهیر چهره موسوی در رو در رویی با ولی فقیه بسیار جالب بود. در آنجایی که مطهری ملتمسانه می خواهد به یامین پور بقبولاند که "یک آدم می تواند ولایت فقیه را قبول داشته باشد در عین حال در یک موضوع، فقط در یک موضوع به ولی فقیه بگوید من نظر شما را قبول ندارم" ! با این استدلال می توان بازرگان و بنی صدر را هم که فقط در موضوع رابطه با آمریکا مقابل ولی فقیه ایستادند را هم ولایت مدار نامید!

گرفتن ژست بی طرفی از یک طرف و زبان اغتشاش گران شدن از طرف دیگر هم از بازی های همیشگی امثال علی مطهری ست که ضرب المثل "با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی" وصف حال این افراد است. به کار بردن عبارت های "من نماینده آنها نیستم" و "دلایلی برای خودشان داشتند"، دفاع زیرکانه ای بود که مطهری از "حضور موسوی در مجلس ختم فردی زنده" کرد و ضمن آن و در لفافه گفت "شما در آن حد نیستید که دلیلش را بفهمید"

البته اعتراف به مقصر بودن موسوی از سوی علی مطهری را نمی توان دلیل صداقت و بی طرفی او دانست چرا که در زمانی که خود موسوی بعد از تقلا های زیاد ناچار اعتراف به قانونی و مشروع بودن دولت می کند وبلوف بودن ادعاهایش را می پذیرد، انکار لغزش های فاحش وی از سوی مطهری کار نا معقول یست.

به هر حال رو به فردا هم برنامه ایست که نیت خالصانه ای پشتوانه ی تولید آن است. ولی اگر قرار است ادامه پیدا کند و مقطعی نباشد باید فکری به حال روال آن شود و از یک بعدی بودن و در "نگاه به گذشته در رو به فردا" افراط نشود. مطئنا دست اندرکاران برنامه هم از موضوعات روز و قابل پرداختن در برنامه ای همچون رو به فردا که خیلی ها امیدوارند بخشی از پروژه "۹۰ سیاسی" و یا حداقل مقدمه ای از آن باشد با خبرند.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

خيزش "آنها" به سمت شوراي صنفي

لینک مطلب | یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعت 19:7

این مطلب در خبرنامه دانشجویان ایران

هفته گذشته شورای صنفی دانشگاه تهران در مخالفت با امر به معروف و نهی از منکر یکی از اساتید این دانشگاه فشار بر مسئولین دانشگاه برای تعلیق تدریس وی را در دستور کار خود قرار داد و با ایجاد جنجال و غوغاسالاری در پی متشنج کردن فضای دانشگاه و فشار بر مسئولین برای بالا بردن هزینه ی حرکت های مشابه برآمد. این نوشته به دلایل این مسئله می پردازد که چرا شورای صنفی به خود اجازه می دهد وارد مسائلی شود که خارج از محدوده مسئولیتش است.

"ما فعالیت های دانشجویی را از شکل هرمی که تشکل های دانشجویی در راس آن قرار داشتند به شکل استوانه ای در آوردیم. آنهم استوانه ای خوابیده!" این بخشی از صحبت های معاون فرهنگی وزیر علوم دولت نهم در بهمن سال هشتاد و پنج بود که پیرامون جنبش نرم افزاری ایراد شد و در ضمن آن افقی که پایان حاکمیت تشکل های دانشجویی بر افکار عمومی دانشگاهیان را نوید می داد ترسیم می کرد!

دکتر خرمشاد در جای دیگری و در پاسخ به اعتراض تعدادی از اعضای تشکل های دانشجویی به روند نامطلوب فرهنگی در کانون های فرهنگی در دانشگاه ها، برای دفاع از فعالیت های این کانون ها و با افتخار گفته بود: "ما ویترین متنوعی از فعالیت ها را در دانشگاه ها جلوی چشم دانشجویان گذاشته ایم و تعداد زیادی از دانشجویان را به آنجا کشیده ایم!"

خرمشاد می دانست یا نمی دانست اما حقیقت این بود که در سال های نه چندان دور برای بهره برداری از پتانسیل سیاسی جنبش دانشجویی لازم بود تا این جنبش فارغ از دغدغه های مختلف گام در کانال پیش کنده ی سیاسیون بگذارد و پله ترقی شود و دانشجویانی هم که قصد داشتند در دانشگاه کاری غیر از سیاسی بازی را پیگیری کنند می بایست در جایی دیگر سرگرم شوند مبادا در حرکت تحکیم وحدت خللی وارد شود.

نهادهایی غیر دانشجویی مثل شورای صنفی و کانون های فرهنگی و انجمن های علمی که زیر نظر مستقیم مدیریت دانشگاه هستند از آن نظر که اهرم های بیشتری برای کنترل آنها در دست متولیان دانشگاه دارند بدون شک برای مدیریت جاذبه بیشتری در برابر نهادهایی مانند تشکل های دانشجویی دارند. علاقه وافر مدیران دانشگاهی در دولت نهم نیز ناشی از همین امر بود و مدیریت های فرهنگی دانشگاه ها نیز به همین دلیل در این زمینه از وزارت متبوع خود جلو افتادند و در برابر تشکل های دانشجویی حمایت های کم نظیری برای رشد این نهادها کردند.

در همین حین رویگردانی دانشجویان از جریان های رادیکال و افراطی تحکیم وحدت که منجر به انحلال آن شد اعضای این جریان را به فکر پیدا کردن سنگری جدید برای پیگیری اهداف خود انداخت. وجود نهادهای پیش گفته که برخلاف تشکل ها معیار و میزانی برای عضوگیری نداشتند و قاعده و قانون خاصی برای نظارت بر آنان وضع نشده بود و در عین حال حمایت های بی دریغ مدیران دانشگاه ها و وزارت علوم که فضا را برای فعالیت این طیف فراهم کرده بود اسباب کشی این جریان به این محل ها را در پی داشت.

صدور بیانیه های مختلف سیاسی، برگزاری تجمعات مختلف، تبدیل آشکار و پنهان دفاتر به محل تبلیغات سیاسی و انتخاباتی در کنار محیط نامناسبی که در پشت درب های بسته این دفاتر بوجود آمده بود نمونه هایی از فعالیت هایی بود که اعضاء این نهادها بعد از تحکیم وحدت انجام می دادند و عجیب آن که دکتر خرمشاد با افتخار از تلاشش برای تعویض قلب نهادهای دانشجویی که به گفته او تشکل های دانشجویی بودند در حین تغییر "هرم" به "استوانه" سخن می گفت!

بدون تردید تلاش خرمشاد برای همتراز کردن تشکل های دانشجویی و نهادهایی غیر دانشجویی به مانند کانون ها و شورای صنفی به ثمر ننشست و واقعیت کنونی فضای دانشگاه ها حکایت از حاکمیت بی جون و چرای تشکل های دانشجویی بر افکار عمومی دانشگاه دارد. ولی برخی حرکت های گاه و بی گاه نهادهایی غیر دانشجویی و بی خاصیت مانند شورای صنفی که همواره پا را فراتر از حدود خود دراز کرده اند و بی هیچ ممانعتی به فعالیت می پردازند این سوال را در ذهن هر ناظر منصفی بوجود می آورد که آیا مسئولین و متولیان فرهنگی در دانشگاهها اطلاعی از این زمینه ناراست ندارند و از باطن شوراهای صنفی بی خبرند؟! و یا اینکه آیا عمدی در کار است تا افراطیون دانشگاه را بدل به محلی برای جولان خود کنند و لانه ای برای سازمان دهی خود داشته باشتد تا هر از چندگاهی مکان مقدس دانشگاه را به آشوب بکشانند؟!

حرکت اخیر شورای صنفی در برابر امر به معروف یکی از اساتید دانشگاه و فشار برای تعلیق کلاس های وی و صدور بیانیه ای در محکومیت "امر به معروف و نهی از منکر" و دروغ بستن به "یک شهروند مسلمان" در کسوت استادی دانشگاه به خاطر ادای "وظیفه" مسلمانی خود و همچنین برهم زدن جو دانشگاه ها به این بهانه و اهانت به دانشگاه و دانشگاهیان در این میان نمونه دیگری از آثار و تبعات حمایت های بی دریغ مسئولان دانشگاه از این طیف افراطی است.

مطمئنا مسئله ای که به این افراطیون جرات برگزاری جلسه ی دادگاه برای این استاد دانشگاه و صدور حکم محکومیت "امر به معروف و نهی از منکر" و ارائه ی تفسیرهای اومانیستی از دین و دینداری در طی جلسه ی دادگاه و ایجاد جنجال و هیاهو و غوغاسالاری در دانشگاه را می دهد، سکوت معنادار و چند ساله ی مسئولان در برابر اینگونه افراد و جریان ها و چنین تحرکاتی است که اینان را در پیگیری اهداف خود جسورتر می کند.

نقل این مطلب در جهان نیوز


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

جنبش بدلی!

لینک مطلب | سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 13:11

این مطلب را برای نشریه دانشجویی مهتاب روز نوشتم:

بدون تردید جایگاه دانشجویان به عنوان قشری فرهیخته در دیدگاه افکار عمومی جامعه جایگاهی رفیع است و دیدگاه های این قشر از اجتماع تاثیر غیرقابل انکاری در میان مردم داشته است که این امر ناشی از نقشی است که دانشگاه در رفع نیازهای اجتماع بر عهده دارد. شجاعت اقدام یکی از ویژگی های بارز جوانان است که این قشر را از سایر اجتماع متمایز می کند و قرار گرفتن در محیطی همچون دانشگاه که زمینه فراگیری راه های علمی برای تدارک فضایی بهتر برای زندگی را فراهم می کند و افق دید جوانان را توسعه می دهد باعث تحرک بیشتر دانشجویان در عرصه فعالیت های اجتماعی می شود.

جوانان عموما و نسبت به جایگاه و طبقه اجتماعی خود دارای روحیه آرمان خواهی نیز هستند و از این حیث تقریبا تمامی جوانان از وضعیت موجود ابراز نارضایتی می کنند. همین خصیصه باعث شده است که جوانان برای ساختن جامعه ای بهتر تلاش کرده و در جهت تغییر آن به سمت جامعه ای مطلوب حرکت کنند. آگاهی از راه های دست یافتن به توسعه ی جامعه که در محیط دانشگاهی سهل الوصول تر است دانشجویان را پیشتاز این حرکت کرده است.

حقیقت این است که تفاوت واقعیت ها با اصول و آرمان های جامعه بیش از هر قشری توسط جوانان احساس می شود و جوانان تحصیل کرده تمایل بیشتری به حرکت به سوی آرمان ها و حمایت از جنبش های آرمان خواهانه دارند. اراده فوق العاده و اطمینانی که جوانان به امکان دگرگون سازی دارند و همچنین عطش آنان در مشارکت در بازسازی، نوسازی و اصلاح جامعه محرک آنان در حرکت های دانشجویی بوده و عموما به این تحرک ها وجهه ای انقلابی بخشیده است و تفکر انتقاد آمیز این محرک انقلابی یکی از عوامل پیشرفت جامعه بوده است.

اما اطلاق "جنبش دانشجویی" به تمامی تحرکاتی که در دانشگاه و توسط دانشجویان صورت می پذیرد به این صورت که اکنون در ادبیات سیاسی کشور رایج است صحیح نیست. جنبش عموما به حرکت و رفتار گروهی نسبتا منظم و منسجم و متمرکز و بادوامی اطلاق می شود که دارای هدفی مشخص و مشترک در میان اعضا است و به آن جنبشی که اعمال سیاسی و اجتماعی در آن بوسیله دانشجویان صورت پذیرد جنبش دانشجویی اطلاق می گردد. ناگفته پیداست که تمام تحرکات دانشجویان از ابتدای تاسیس دانشگاه در ایران مولفه های جنبش آنهم از نوع دانشجویی اش را دارا نبوده اند و در این میان تنها جنبش دانشجویی مسلمان بوده که از آغاز پیدایش تا اکنون حقیقتا خصوصیات یک جنبش را حفظ نموده است.

یکی از خواص جنبش های اصیل همانا قدرت همراه کردن و به حرکت درآوردن بخش قابل توجهی از نیروهای اجتماعی با خود و به عبارت بهتر جریان سازی در اجتماع است. هر حرکتی برای اینکه بتواند لقب جنبش به خود بگیرد جدای از خصوصیاتی که در تعریف جنبش از آنها یاد شد می بایست قدرت جریان سازی داشته باشد. تطابق ارزش ها و آرمان های حرکت های اجتماعی با ارزش های مورد قبول اجتماع شرط تحقق این امر است و این تطابق زمینه ساز عقبه اجتماعی جنبش ها خواهد بود.

با این تفاسیر مشخص است که حرکت هایی که نتوانند خود را در چهارچوب ارزش های مورد قبول اجتماع معرفی نموده و در آن راستا حرکت کنند بدون شک عقبه ی اجتماعی برای تبدیل شدن به یک جنبش را بدست نخواهند آورد و در معادلات جامعه نقشی پیدا نخواهند کرد. این امر در تاریخ معاصر ایران به خوبی نمایان است و گروه ها و گروهک هایی که اهدافی جز آنچه ملت مسلمان ایران داشتند را دنبال می کردند به صورت طبیعی کنار زده شدند و طبیعتا نقشی در معادلات اجتماعی بدست نیاوردند.

وجود چنین گروهک هایی در کشور که بدون عقبه اجتماعی و مشارکت سیاسی در درون جامعه به زیست خود ادامه می دهند بدون عوارض نبوده است. این دست حلقه ها برای اینکه بتوانند درون کشور ادامه حیات دهند عموما راه نفوذ به جنبش های اصیل و منحرف کردن آنها از مسیر خود را در پیش گرفته اند و سعی کرده اند ظرفیت و پشتوانه اجتماعی این جنبش ها را در مسیر اهداف خود به خدمت بگیرند.

مصداق بارز این مورد جنبش دانشجویی در دهه هفتاد است که به منظور استفاده از ظرفیت عظیم اجتماعی این جنبش با همین شیوه توسط گروه هایی که به حاشیه رانده شده بودند مورد هجوم قرار گرفت. نفوذ افرادی که تحت القائات سیاسی، مرعوب گفتمان های بیگانه شده بودند توسط گروه های معارض نظام که جایگاهی در افکار عمومی نداشتند توسط گروه ها و جمع های محفلی خارج از دانشگاه به این جنبش صورت گرفت. در این طرح جنبش دانشجویی در صحنه سیاسی کشور و در کسوت عوامل پایین دستی و میدانی برای آماده کردن زمینه اجتماعی برای به قدرت رسیدن سیاسیون به بازی گرفته شد.

نقشی که برای این جنبش در این منفعت طلبی درنظر گرفته شده بود ایجاد بی ثباتی در اجتماع بود. به این معنی که هرگاه سیاسیون در عرصه سیاسی و در برابر قانون به بن بست رسیدند و در پیگیری اهداف خود با مقاومت حقوقی روبرو شدند با ایجاد تشنج و آشوب در دانشگاه به وسیله جنبش و تسری آن به سایر بخش های اجتماع نظام را تحت فشار قرار دهند و زمینه عقب نشینی آنرا فراهم نمایند.

این روش هرچند نتیجه ای درخور برای آنها به ارمغان نیاورد ولی باعث آسیب هایی جدی به جنبش دانشجویی گردید که از حوصله این بحث خارج است. اما آنچه اهمیت دارد این مسئله است که گروه های سیاسی در آن زمان به وسیله این روش و بدون اینکه اهداف خود را نمایان کنند توانستند خود را دارای عقبه ی اجتماعی گسترده ای نشان دهند اما در مقطع کنونی و با توجه به شناختی که جنبش دانشجویی مسلمان از اینگونه تحرکات بدست آورده امکان چنین سوء استفاده ای وجود ندارد و گروه های مزبور نیز که همچنان از فقدان نیروی موثر اجتماعی و سازمان یافته که بتوان آنرا جنبشی فراگیر نامید رنج می برند. از سوی دیگر در شرایط فعلی به شدت به چنین وانمودن هایی برای دستیابی اهداف حداقلی خود که همانا استمرار حیات سیاسی خود می باشند نیازمندند و ناچار می بایست حرکت هایی هرچند در حد نمایش هایی تبلغاتی ولی پر سر و صدا به راه بیاندازند و خود را دارای عقبه ای اجتماعی که گوش به فرمان اوامر است نشان دهد.

از این رو و با توجه به اینکه این جریان در جریان انتخابات اخیر و با وجود تبلیغات فراوان نتوانست خود را در حد جنبشی حقیقی و دارای پشتوانه ای درخور توجه نشان دهد و جامعه را با خود همراه کند به شدت نیازمند است بار دیگر امید به دانشگاه و تحرکات ایضایی عوامل خود در آن ببندد و زمین بازی را به دانشگاه بکشاند تا خود را حرکتی مستمر نشان دهد. شروع سال تحصیلی جدید دانشگاه ها فرصت مناسبی است که این ورشکستگان سیاسی تدارک آشوب در دانشگاه ها را ببینند. تحرکاتی که اینبار و برخلاف سالیان نه چندان دور دیگر ظرفیت و پتانسیل عظیم جنبش دانشجویی در اختیار آنها نیست و تنها امید به آشوبگرانی است که مطمئنا بی خبر از همه جا به بازی گرفته می شوند تا با ماسک هیاهو و شارلاتان بازی های سیاسی چهره ای پویا و قدرتمند به نمایش بگذارند


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

راز خودکشی سیاسی کروبی

لینک مطلب | یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ساعت 19:55

خبرنامه دانشجویان ایران

همه چیز و همه کس را وحشت انگیز و دیو صفت دیدن و به هر سو لگد پراندن نشانه جنون است و این رفتار بعد از حماسه 22 خرداد و حضور 40 میلیونی ملت در پای صندوق های اخذ رای، در میان ناکامان این رقابت شیوع پیدا کرده است و هر چه از مبدا آن دور می شویم و اوضاع نه بر مراد مدعیان می گذرد، وخامت احوال مبتلایان به آن احوال شدت می یابد و گویا امیدی به بهبود شرایطشان نیست.

سیل ادعاهای واهی و کذب را به امید بدست آوردن چند صباحی عمر سیاسی بیشتر روانه ی میدان کردن رویه ی هر روزه ی کسانی شده که بعد از گذشت سالیان از دوران ریاست شان هنوز هم در خیال باطلی خود را صاحب این نظام و مملکت می دانند و حکومت بر این مردم را حقی می پندارند که از آن آنان است و کسی جز آنان شایسته ی آن نیست. بروز مواضع آلوده به غرض و مرض از سوی برخی از خواص که در جریان انتخابات اخیر مردود شدند، تقلای مذبوحانه ایست جهت جلوگیری از حذف شدن از صحنه سیاسی کشور.

نامه اخیر مهدی کروبی کاندیدای ناکام انتخابات اخیر ریاست جمهوری که تمام پشتوانه سیاسی خود را در رقابتی بزرگ از دست داد حرکت دیگری از سلسله حرکات سخیف کسانیست که در این انتخابات به مانند چند انتخابات اخیر با رای منفی ملتی متدین و متمدن روبرو شدند.

کروبی که با وجود ساختار شکنانه ترین شعارها و موضع گیری هایی که داشت به مفتضحانه ترین شکل نفر پنجم انتخاباتی با چهار کاندیدا شد و تمام آبروی سیاسی خود را از دست داد، اینبار تمام هستی خود را به میدان آورده و سعی می کند با حمله به نظام و تلاش برای مخدوش کردن چهره آن، هم آبرویی هم از نظام بریزد تا مرهمی باشد بر زخم هایش و هم از مردمی که با رایشان قدر و منزلت آرمانهای ساختارشکنانه "کروبی و دوستان" را به رخ او و اطرافیانش کشیده بودند انتقام گرفته باشد.

مهدی کروبی در حالی داعیه دار حمایت از حقوق مردم است که هنوز در برابر خواست افکار عمومی مبنی بر پاسخگویی او در مورد اتهام های اثبات شده ای که در مورد مسائل مالی و مدیریتی اش وجود دارد هیچ جوابی برای ارائه ندارد و برای همین مردمی که خود را وکیل خودخوانده آنها کرده است قلدرمآبانه محلی برای پاسخگویی نسبت به رفتارش قائل نیست.

مسلما ترس از مبتلا شدن به سرنوشتی که معین بعد از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری دچار آن شد و تلاش برای جلوگیری کردن از به حاشیه رانده شدن توسط مردم عامل محرک اینگونه رفتارها و حرکات غیرعاقلانه از سوی کروبی و دوستان همداستان اوست.

کمترین توقع مردم از مراجع قضایی احضار کروبی برای ارائه ی دلایل و مستنداتش است که اگر اوضاع چنان باشد که این شیخ در فحشنامه ی خود توصیف کرده است مردم بی تاب مجازات عاملان و متخلفان آن هستند و اگر دست کروبی همچون سایر ادعاهایش مبنی بر تقلب در انتخابات خالی از بیّنه باشد همانا مجازات وی تقاضای گزافی نیست چراکه با این عمل خوراک تبلیغاتی دشمنان این مردم را برای هجوم به آنها فراهم کرده است.

اینکه چرا نهادهای مسئول با کارهای برخی خواص مردود و مطرود و پشیمان برخورد نمی کنند و فضا را برای جولان آنها جهت فتنه انگیزی و آسیب رساندن به این مردم و نظام مردمی باز گذاشته اند سوال جدیدی نیست و امید بر تغییر این رفتار در آینده ای نزدیک مطمئنا ظن باطلیست.

کروبی و کروبی هایی که اینچنین ارزان خود را به دنیای دیگران می فروشند مطمئنا پتانسیل تبدیل شدن به رهبری جریان برانداز را ندارند چرا که این فرد همین چند هفته پیش نمره مردودی خود را مستقیما از دست مردم گرفت. از آن گذشته جریانی که یک روز با شیفتگی تمام خاتمی را تقدیس و موسوی را لعن می کند و هفته ای بعد به پرستش موسوی روی می آورد و روزی نوک پیکان اهانت هایش رو به سوی هاشمی است و دیگر روز تمام امید خود را در سایه توجهات وی جست و جو می کند و اکنون هم تمام قد در حمایت از شیخی که وی را در انتخابات به هیچ هم حساب نکردند برخواسته است آیا قابل اعتناست؟

هرچند موسوی و کروبی در میانه این سیرک سیاسی که بعد از انتخابات برپا شد بازیچه دستان پشت پرده بودند و اراده ای از خود نداشتند، ولی به دلیل اینکه زمینه ساز وهن به نظام اسلامی و مردم شدند شایسته مجازاتی درخور هستند. اینگونه به آسانی فریفته و تحریک شدن و رفتاری جنون آمیز از خود نشان دادن برای افرادی شبیه مهدی کروبی که اصطلاحا جزو خواص به شمار می روند حتی اگر ناخودآگاه هم باشد – که غیر ممکن است – نباید با بی تفاوتی مسئولین مواجه شود.

دستگاه قضایی که در برابر سایر اتهام های مهدی کروبی نیز موضع سکوت را در پیش گرفت اینبار باید به این درخواست عمومی پاسخ بگوید و این شیخ را به خاطر تمام اتهام هایش مورد بازخواست قرار دهد و خود جناب کروبی هم به جای تلاش برای نشستن در جایگاه مدعی در مقام پاسخگویی برآمده و از کارنامه عملکردش در دوران مسئولیت هایی که داشته دفاع کند.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

مقبولیت احمدی نژاد در گرو مشروعیتش است

لینک مطلب | پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت 18:1

وقتی غائله های بعد از انتخابات به راه افتاد، به آنهایی که بر ابرها سیر می کردند و پایان نظام را وعده می دادند و برای ما هایی که از احمدی نژاد حمایت کرده بودیم خط و نشان می کشیدند که:"فکری برای خودمان بکنیم" می خندیدم. به خیال خامشان می خندیدم.

اما حالا خنده بر لبانم خشک شده. کاری را که موسوی و خاتمی و سایرین برای خوش خدمتی به اربابانشان نتوانستند بکنند، احمدی نژاد کرد و کاممان را تلخ کرد. این چند روز فکر اینکه مصدقی تازه از اولین دوره احمدی نژاد متولد شود بد جوری اذیتم می کند.

این روزها اعتماد ملی گیر داده به بحث مقبولیت و مشروعیت. نکند دکتر هم همین خیال باطل که "مقبولیت مشروعیت می آورد" را ... ؟! حتی فکرش هم اذیتم می کند

احمدی نژاد باید بشنود صدای قهقهه کسانی را که تا دیروز از عصبانیت لرزه بر اندامشان افتاده بود. باید ببیند نیش و کنایه های کسانی را که تا دیروز می گفتند "اسرائیل مسئله ما نیست"؛ کسانی که تا دیروز "اسلام را برای پستوی خانه ها می پسندیدند"

نامه ای که می گویند منسوب به رهبریست را ندیده ام؛ ولی اگر ببینمش و باز هم احمدی نژاد سر حرفش بماند برای من هم با موسوی و خاتمی فرقی نخواهد داشت. مقبولیت احمدی نژاد برای من وابسته به مشروعیتیست که رهبری به او می دهد. پافشاری بر مواضع مخالف نظر رهبری مقبولیتش را هم از او می گیرد.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

نخبگان فصلی

لینک مطلب | شنبه بیستم تیر 1388 ساعت 9:36

احزاب وقتی کارشان به انتخاب و انتخابات می رسد و شرایط آنها را وادار می کند تا خود را به مردم عرضه کنند تازه به تکاپو می افتند و به یادشان می افتد که مردمی هم هستند که باید به یادشان بود؛ البته فقط زمان انتخابات! هرچند پایگاه مردمی برای احزاب باید نقشی حیاتی داشته باشد ولی متاسفانه و یا خوشبختانه احزابمان از این جهت هیچ احساس خطری نمی کنند و به قولی پوستشان کلفت تر از این حرف هاست که خطری از این حیث تهدیدشان کند و عدم اقبال عمومی به آنها گزندی به آنها برساند.

اما از آنجایی که انتخابات تنها گذرگاهی است که به ناچار می بایست نظری هم از مردم پرسیده شود و خواسته ها و مطالبات آنها هم مورد توجه قرار گیرد، پایگاه مردمی برای احزاب در این مقطع زمانی اهمیت پیدا می کند. یکی از عوارض برگزاری انتخابات های مستمر در کشور برای احزاب این است که میزان مردمی بودن آنها سال به سال در معرض آزمونی جدی قرار می گیرد و میزان انطباق رویکرد آنها با خواست مردم در شعارهای انتخاباتی و عملکرد آنها بعد از پیروزی احتمالی در انتخابات محک می خورد.

مهمترین مشکل احزاب هم در همین مسئله است. چرا که اهداف و منافع حزبی که معمولا در پی احتیاجات عمومی نیستند، آنچنان اهمیتی در مشی سیاسی شان دارند که باعث به دست نیاوردن جایگاهی مناسب در میان مردم شده است. عموم احزاب کشور به این مشکل اساسی دچار هستند و هنگامی که در انتخاباتی به پیروزی می رسند منافع حزبی به جای مطالبات عمومی می نشیند و سکان هدایت آنها را در دست می گیرد. به همین دلیل است که در طول این سی سال مردم آشنایی کافی با گروه ها و احزاب سیاسی پیدا کرده اند و از آنها رویگردان شده اند. این امر به خوبی در انتخابات اخیر به نمایش در آمد و حزبی ترین کاندیدای حاضر در رقابت های انتخاباتی یعنی جناب آقای حجت الاسلام کروبی کمتر از یک درصد آرای مردم را به خود اختصاص داد و کاندیدای مورد حمایت سه حزب بزرگ جبهه اصلاحات 30 درصد آرای مردمی را بدست آورد که همین میزان اقبال عمومی را هم به مانند موفقیت بی نظیر کاندیدای پیروز این رقابت نمی توان موثر از حمایت احزاب از آنها دانست.

اما احزاب دریافته اند که در مهلت کوتاه رقابت های انتخاباتی باید به گونه ای این نقیصه را پنهان کنند. یکی از بهترین راهکارهایی در این زمینه مورد توجه قرار گرفته است به میدان آوردن افراد غیر سیاسی ولی سرشناس است که در سومین انتخابات شورای شهر تهران در دستور کار قرار گرفت و چند کاندیدای غیر سیاسی وارد این عرصه شدند. همین استراتژی در انتخابات مجلس هشتم هم مورد توجه قرار گرفت و یکی از خارج نشینان به احزاب اصلاح طلب پیشنهاد کرد برای پیروزی به دنبال کاندیداتوری اشخاصی مانند رضا کیانیان و علی دایی و الهی قمشه ای باشند!

این روش با این پیش فرض که با هواداری اینگونه افراد از یک کاندیدا می تواند طرفدارانشان را نیز به سمت آن کاندیدا جلب کند، در این انتخابات نیز از سوی هر دو طیف مورد توجه قرار گرفت. اما رفتار اصلاح طلبان در این زمینه با یک دوگانگی همراه بود و آن اینکه در حالیکه به همراهی افرادی چون لیلی رشیدی و محمدرضا شجریان و دیگران با نامزدهای اصلاح طلب تفاخر می کنند و سوء رفتارهای آنان را هم موجه قلمداد می کنند، اعلام حمایت دیگران از کاندیدای اصولگرا را برنمی تابند و این همراهی را مورد هجمه قرار می دهند!

اخیرا فرهاد جعفری نویسنده کتاب کافه پیانو و کتابش که مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته به شدت مورد هجوم اصلاح طلبانی قرار گرفته است که برای شجریان به دلیل حمایتش از جناب موسوی مصونیتی آهنین قائل شده اند و انتقادهایی را که به جنابش به دلیل مصاحبه با رسانه ی دشمن وارد شده است را به حمایت وی از موسوی ارتباط داده و به این بهانه آن انتقادها را وارد نمی دانند.

البته جای تعجب نیست؛ کسانی اکنون سینه چاک شجریان شده اند و او را الهه ی آواز و خدای ترانه و دارای صدایی ملکوتی و روحانی معرفی می کنند که مدینه فاضله آنها نیویورک و قبله حاجاتشان مجسمه آزادیست. کسانی که خدای سیاست مداریشان خاتمی و جانشین برحق او برایشان موسوی است و آبراهام لینکن را شهید و حجاریان را جانباز راه آزادی می دانند باید هم از دست به دامان بی بی سی شدن شجریان به وجد بیایند و او را تقدیس کنند. برای کسانی که وطن دوستی شان تا آنجاییست که مقامی و منصبی داشته باشند تا بتوانند راحت تر اهداف اصلاحی شان در وابستگی هرچه بیشتر به بیگانگان را محقق سازند مطمئنا از دخیل بستن به بریتانیا و سفارت و رسانه های صد البته بی طرفش شاد می شوند.

ولی آیا اینان حق دارند کسی که به گفته خودشان مخاطبان اصلی کتابش که 24 بار تجدید چاپ شده طیف هم اندیشان خودشان و به قولی از باصطلاح روشنفکران غرب گرا هستند را فقط و فقط به خاطر حمایتش از کاندیدای اصولگرا تخریب کنند و به تمسخرش بپردازند؟ نه قصد حمایت از کتاب فرهاد جعفری را دارم و نه می خواهم به نقد آن بنشینم؛ چرا که اینگونه موضع گیری کردن در برابر مواضع سیاسی افراد ملازم با عقلانیت نیست و نقصان عقل را به رخ خواننده می کشاند! صحبت از موضع گیری دوگانه اصلاح طلبان است که از یک سو با سابقه شجریان به مقابله با انتقادهای وارده به عمل تاسف برانگیزش می روند و با «ربنا» و «مرغ سحر»ش مصاحبه ی خالصانه اش با رسانه دشمن را ماله می کشند و از دیگر سو به خاطر موضع سیاسی فرهاد جعفری مقابله با کتابش برآمده اند!

چرا نویسنده کافه پیانویی که به خاطر 24 بار تجدید چاپ کتابش مدیون کروبی و موسوی است(!) به یک باره از چشم همه افتاده است و کسی چشم دیدن خودش و کتابش را ندارد تا این حد که کتابش را در انظار آتش می زنند و یا حداکثر لطف نموده برایش پس می فرستند؟

احزاب زمانیکه که به واسطه نداشتن پشتوانه مردمی ناچار به عاریه گرفتن طرفدار از هنرمندان و ورزشکاران می شوند و سیاست بازی را به سایر حوزه ها می کشانند باید این نکته را هم در نظر داشته باشند که هنرمند و ورزشکار بودن لزوما به معنی اصلاح طلب بودن و موضع گیری مطابق با میل آنها نیست و چه بسا سخنی بگویند و نامه ای بنویسند که خاطر ملوکانه را بیازارد. برای احزاب و اربابانشان بهتر آنست که به جای التماس برای حمایت به هنرمندان و دیگرانی که طرفدارانی دارند به دنبال آن باشند که به گونه ای عمل کنند که جایگاهی در افکار عمومی بیابند.

خبرنامه دانشجویان ایران


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

تحریف سخنان رئیس جمهور برای چیست؟

لینک مطلب | سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت 18:49

فضای انتخابات گذشته بدون تردید یکی از شفاف ترین تبلیغات انتخاباتی در طول دوران سی ساله انقلاب اسلامی را تجربه کرد. مطمئنا مناظره های تلویزیونی در شفافیت این فضا بیشترین تاثیر را داشت و طرفین در یک فضای برابر و در محیطی کاملا آزاد به بیان دیدگاه های خود و به چالش کشیدن مواضع طرف مقابل خود پرداختند. آنچه مایه خوشنودی بود این بود که در این مناظره ها طرفین بدون الگو برداری از تجربه های مشابه غرب برای پیروزی بر رقیب خود نه به دنبال مارک کفش رقیب خود که به ریشه ای ترین مسائل از نظر خود می پرداختند و همین امر باعث شد نتیجه انتخابات خواست واقعی مردم از مسئولین را به خوبی به نمایش گذارد.

قسمتی از مشارکت غرورآفرین این دوره را که دنیا را با بهت و حیرت مواجه ساخت مرهون همین فضای روشنی بود که به مدد مناظره های زنده تلویزیونی مهیا گشت. دیدن این مناظره ها علاوه بر اینکه موجب آشنایی بیشتر مردم با شخصیت، توانایی ها و برنامه های کاندیداهای انتخابات شد باعث گردید تا حقانیت گفتمان انقلاب اسلامی برای همگان روشن شود و مردم بیش از گذشته به استواری نظام اسلامی و قابلیت آن برای پیگیری و احقاق حقوق حقه شهروندان خود اطمینان کنند. مردم ایران نظامی را دیدند که نه بر اشخاص که بر اصول استوار است و صریح ترین سخنان نه تنها از قدر و قیمت آن نمی کاهد بلکه گواهیست بر جدی بودن پیگیری مطالبات مردم از حکومت در آن.

اما بخشی از آنچه در این مناظره ها مطرح گردید و به طور مشخص تر بخشی از آنچه از زبان طرف پیروز این رقابت یعنی دکتر محمود احمدی نژاد بیان گردید باعث برخی واکنش ها و موضع گیری ها از طرف کاندیدای ناکام ، برخی احزاب و گروه ها و همچنین برخی از شخصیت ها شد.

هرچند انتقادهایی به نحوه بیان کردن قسمتی از آنچه دکتر احمدی نژاد در این مناظره ها بیان کرد وارد است ولی آنچه از اهمیت برخوردار است این مسئله است که چرا سخنان دکتر احمدی نژاد که به صورت زنده و در برابر چشم میلیون ها بیننده تلویزیونی بیان شد بعد از اتمام برنامه به مانند سخنان وی در میدان ولی عصر (عج) به گونه ای دیگر تفسیر و به عبارتی مورد تحریف واقع گردید و سعی شد به اذهان عمومی جامعه اینگونه القا شود که: "احمدی نژاد بدون سند و مدرک اقدام به نسبت دادن اتهام هایی ناروا به اشخاصی خاص کرده" ؟

مطمئنا کسانی که اینگونه موضع گیری می کنند در درجه اول به دنبال این هستند تا دست آویزی برای توجیه شکست خود دست و پا کنند و این ناکامی را به بی اخلاقی احمدی نژاد که چهار سال برای جا انداختن آن در افکار عمومی زمینه سازی کرده بودند نسبت دهند.

اما قسمت اصلی این ماجرا که سعی بر پنهان کردن آن در پس اینگونه موضع گیری ها می شود این نکته است که احمدی نژاد همچون گذشته به سوی ریشه مشکلات نشانه رفته است و منافع نامشروع قدرتمندان متکی به ثروت های بادآورده را به خطر انداخته است. برخلاف فضا سازی های رسانه ای که بر علیه احمدی نژاد و هدفش بوجود آمده است او نه یک اتهام که فقط یک سوال مطرح کرد: "از کجا آورده ای؟" این همان سوالی بود که عده ای از آن به عنوان "متهم کردن برخی اشخاص بدون دلیل و مدرک" یاد می کنند. همین یک سوال ساده آنچنان بنیادی بود که تمام آنچه را که عده ای سال ها برای ساختنش تلاش کرده بودند در یک شب در معرض خطری جدی قرار داد آنچنانکه ناچار به مقابله برآمدند.

در این موضوع جریانی به دفاع از حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در برابر احمدی نژاد برخواست که "حمله های بی پاسخ(!)" آنان به هاشمی برای رسیدن به مسند قدرت در سال های نه چندان دور هنوز در اذهان باقی است. این همسویی این دو در مقابله با احمدی نژاد روایتگر حکایت تلخ و ناخوشایندی است.

فضای رسانه ای که بعد از مطرح کردن این سوال علیه احمدی نژاد ایجاد گردید بسیار شبیه زمانی است که وی با مطرح کردن دو سوال در مورد هولوکاست بنیاد نظام سلطه را به لرزه درآورد. به لرزه در آوردن پایه های تفکر غرب به خاطر بیش از نیم قرن سلطه گری تنها نیاز به دو سوال هوشمندانه داشت:" 1- اگر هولوکاست اتفاق افتاده چرا اجازه تحقیق درباره آن را نمی دهید؟ 2- به فرض وقوع در اروپا چرا مسلمانان فلسطین باید تاوان آن را بدهند؟" غرب تمام داشته های خود را که بر پایه هولوکاست استوار کرده بود در خطر می دید و باید به گونه ای با آن مقابله می کرد.

تشابه این دو موضوع از یک سو در حمله هوشمندانه احمدی نژاد به مواضع ناعادلانه طرف مقابل و ضربه شدید وارده به آنان است و از سوی دیگر به عکس العمل طرف مقابل این حرکت انقلابی برمی گردد. پنهان شدن پشت مفاهیمی چون حقوق بشر، دموکراسی و آزادی از سوی غرب بعد از تک احمدی نژاد به افسانه هولوکاست کاملا شبیه سنگر گرفتن عده ای خاص پشت سوابق انقلابی شخصیت هایی چون ناطق نوری و هاشمی رفسنجانی است. با این تفاوت که این بار تنها یک سوال کفایت می کرد.

به هر حال پیروزی احمدی نژاد در این انتخابات نشان دهنده خواست عموم مردم ایران در باب عدالت اقتصادی است که رئیس جمهور منتخب باید به پشتوانه این اعتماد عمومی بی سابقه که به مدد جهت گیری منطبق با مسیر انقلاب برای وی به ارمغان آمده است با قدرت در پی برآورده کردن آن برآید اگر چه خواب عده ای آشفته شود.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

یک سوال

لینک مطلب | پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ساعت 16:34

یــکــم : انتخابات امسال با همه انتخابات های قبلی فرق می کرد. برای من یه جوک بامزه بود چون نتیجه اش از قبل مشخص بود. پیروزی دکتر احمدی نژاد در این انتخابات نتیجه ای بود که هیچ نیازی به نظرسنجی برای فهمیدنش نداشت. این همه دست و پا زدن دیگر طرف های این انتخابات برای جمع کردن رای جالب ترین قسمت ماجرا و البته تاسف آور بود. چرا وقتی نتیجه کاملا مشخص بود اینهمه هزینه انتخابات کردند؟! مگه قرار بودبا انتخاب مجدد احمدی نژاد چه اتفاقی بیافته؟ چرا یه نفر چند صـــــد میــــــــلــــــیــــــارد در انتخابات هزینه می کنه؟! آقای موسوی برای چه کسی احساس خطر کرده بود و چه کسی هزینه احساس خطر کردن را برایش تهیه کرد و در ازای اون چه انتظاری از او داشت؟

دوم : الان که دیگه انتخابات و قلدربازی های بعد از اون هم تموم شد؛ ولی خوبه کسانی که به مهندس سید میر حسین موسوی خامنه رای دادند حداقل حالا کمی فکر کنند چرا نیاز بود که یک عامل انتحاری از طرف جریان بازنده وارد صحنه بشه؟ بعد از انتخابات از هرکسی که به موسوی رای داده بود این سوال را پرسیدم: "در روند از نظر آقای موسوی مطلوب دوران اصلاحات و سازندگی چه گلی به سر جوانان زدند و چقدر از اموال ملت را در راه درست خرج کردند که ایشون می خواد بازهم به اون دوران برگردیم و همون افراد را دوباره سر کار بیاره؟" هیچ جوابی نداد. شاید زمان تبلیغات فضای احساسی روی برخی اثر گذاشته بود؛ ولی الان دیگه شرایط فرق کرده و جواب دادن به این سوال زیاد زحمتی نداشته باشه.

ســوم : آقای موسوی از تصمیمش برای راه اندازی یه حزب یا گروه خبر دادند. این خبر ناخودآگاه ذهن را به طرف آقای کروبی و تاسیس حزب و روزنامه اعتماد ملی بعد از شکست در انتخابات قبل می بره. حساب باز کردن روی پایگاه ثابت در میان مردم یعنی همون رویه ای که کروبی در پیش گرفت و نتیجه اش را دید کاریه که ظاهرا موسوی خیال انجامش را داره. به نظر شما نتیجه بهتری از کروبی بدست میاره؟

چــهــارم : امیدوارم ماجرای اتفاق های اخیر مثل برخی مسائل از طرف مراجع مسئول بی پاسخ گذاشته نشه و این بار جواب شایسته ای فراخور حال به مسببینش – هرکسی که هستند – داده بشه و برخی از سیاسیون مثل برخی از جاسوس های محترم به ریش ملت نخندند. ظاهرا شورای نگهبان اولین قدم را برداشته.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

من در ستاد دکتر احمدی نژاد

لینک مطلب | سه شنبه پنجم خرداد 1388 ساعت 12:17

نمی دونم چرا ولی تا جایی که یادم میاد همیشه از ستاد انتخاباتی بدم میومده و نظر بدی نسبت به ستادهای کاندیداها داشتم. مجلس و دولت و شوراها و هر جای دیگه هم برام فرقی نمی کرده. از پوستر هم بدم میومد چون کاندیداها برای عکس گرفتن فیگور می گیرن، یعنی تا جایی که می تونن سعی می کنن خودشونو جور دیگه ای نشون بدن. اصلا از تبلیغات بدم میاد چون حقیقت اولین قربانی اونه...

به همین خاطر تا حالا برای کمک به هیچ ستاد انتخاباتی ای پا نذاشته بودم. حتی شده بود یه وقتایی که با رفقا از کنار یه ستادی رد می شدیم و بچه ها برای اینکه ببینن چه خبره می رفتن تو ولی من همون بیرون وای می ستادم تا برگردن. کلا تصویری که از ستاد انتخاباتی توی ذهن من نقش بسته بود یه جای کثیف بود.

حرف و حدیث ها و تبلیغات انتخابات امسال خیلی وقته که شروع شده. برام قابل قبول بود که احمدی نژاد برای تبلیغات صبر کنه تا زمان قانونی تبلیغات برسه و ستادهایش تبلیغات را شروع کنه. اینم که تبلیغاتش متفاوت از بقیه باشه قابل پیش بینی بود اما اینکه اصلاً تبلیغات نکنه منو شگفت زده کرد. برای همین دنبال ستادش نصف شهر و گشتم ببینم قضیه چیه. بالاخراه ستادشو پیدا کردم و تازه فهمیدم چه خبره!

یه مغازه که توش فقط یه میز و یه صندلی و دو تا تیکه تخته! کل تبلیغات توی مغازه هم یه سری جزوات و یه سری نشریه و یه تعداد سی دی و مقداری پارچه نوشته و سه تا پوستر سیاه سفید کوچیک بود که همشون را روی همون میز جا داده بود! حتی برای چسبوندن همون سه تا پوستر به شیشه مغازه نوار چسب نبود. برای نصب پارچه نوشته ها هم نه چوب داشتن نه نخ!

مسئول ستاد گفت قراره تبلیغات برسه. یه دو ساعتی نوبتی روی همون یه دونه صندلی نشستیم منتظر باصطلاح پیک ستاد مرکزی. توی این مدت بعضیا میومدن که تبلیغات ببرن ولی چون چیزی برای بردن نبود دست از پا درازتر برمی گشتن. یه جوونی هم اومد گفت پارچه نوشته هایی که نصب کرده بودیم را آتش زدند! یه تعداد دیگه بدید. چون چوب نبود پارچه ها هم به دردش نخورد. بعد از دو ساعت باصطلاح پیک ستاد مرکزی اومد و یه ده تایی نشریه و یه مقدار سیم اورد! قول داد بعداز ظهر هم 100 تا پوستر A5 برامون بیاره! کلی بهش خندیدیم.

اوضاع اونقدر اسفناک بود که هر کی هر چی می برد اسم و آدرس و شماره تلفنشو یادداشت می کردند و اقلام تبلیقاتی را که می برد ثبت می کردند مثلا: "داریوش زمانی | نشریه + جزوات مفهومی + چند تا سی دی + 5 تا پارچه نوشته!" نخ و چسب و هر چیزی که لازمه را هم خودت تهیه کن!


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

تمام زورتون همین بود؟!

لینک مطلب | یکشنبه سوم خرداد 1388 ساعت 13:39

دیروز مهندس موسوی اومده بود اصفهان و قرار بود یه ابراز وجود تبلیغاتی خفن ناک بکنه. یه هفته ای بود که پارچه های سبز مخملی برای اعلام این سخنرانی سطح شهر را پوشونده بود. خیلی از شور و علاقه ملت به این کهن نخست وزیر دوران دفاع مقدس و همچنین به حد انفجار رسیدن محل های سخنرانی ایشون شنیده بودم؛ به همین خاطر رفتم ببینم حقیقت داره یا نه. البته با رسول رفتم.
برنامه شروع شد و اول سرود ملی و بعد تلاوت قرآن! به قول رسول ظاهراً اینا اول ایرانیند بعد مسلمون! وارد «مسجد سید» که شدیم دیدیم حیاط مسجد پر نشده. البته حوض بزرگ وسط مسجد هم طبیعتاً پر آب بود! خلاصه اعلام حضور باحالی بود.
از سخنرانای مراسم باید بهتون بگم که پسر شهید بهشتی و آقای نکویی نامی که نفهمیدم کیه و چیکارس سخنرانی کردند و البته یه جوون حدوداً بیست ساله هم که ادعا می کرد شاگرد شجریانه در راستای توسعه سیاسی آواز رانی کرد! اونم توی مسجد... خدا به خیر کنه یه زمانی مساجد محل بحث های علمی بود و الان به برکت آقایان شده سالن کنسرت! فقط مونده بود "دلم می خواد به اصفهان برگردم" را استاد کنند!
ایام فاطمیه هم که تقریباً کشک! سرودها و آهنگ های باحال و خودمونی یه طرف، سوت و کف و هورا و ... هم همون طرف. اوضاعی بود دیدنی. البته یکی دو بار ذوب شدگان در ولایت موسوی تکبیر هم سر دادن که ای کاش همون را هم نمی گفتن.
ظاهراً تمام اونایی که از مناسب حکومتی برکنار شدند و دستشون از منابع دولتی کوتاه شده همه به موسوی امید بستن. به گفته یکی از حضار از جمله کسانی که اون بالا کنار موسوی وایستاده بود استاندار سابق اصفهان بود!
فکر نکنم کسی از اونایی که رفته بودند چیز دست و حسابی ای شنیده باشند چون افراد حاضر یا به حرمت ایام عزای فاطمه زهرا (س) مدام جیغ و سوت و می کشدند و در حال شعار دادن بودند! یا اینکه گوششونو گرفته بودند که از صدای سوت دیگران کر نشوند.
شعارها را هم که همه می دونن: "دولت سیب زمینی نمی خواییم نمی خواییم" ، "نصر من الله و فتح قریب ... وای بر این دولت مردم فریب" ، "موسوی بیا که محمود بیچاره کرده ما را" ، "موسوی قهرمان امشب و اینجا بمان!"
از اینجا به بعدش دیگه خیلی جالب بود: مهندس سید میر حسین موسوی خامنهای دامت افاضاته اومد پشت تریبون و بعد سوت و کف و هورا و موسوی... موسوی... طرفداران بلند شد. بعد از ساکت شدن حضار موسوی گفت: بسم الله الرحمن الرحیم. و باز هم همون شلوغ بازی از طرف حضار! بعدش یه ربع بیست دقیقه ای از جنگ و شهدای اصفهانی و از اینجور مسائل گفت تا رسید به بحث اصلی! دی دی دی دین...
شروع کرد به بد و بیراه گفتن به دولت. تقریبا همشو از بر بودم و چیز جدیدی برای گفتن نداشت. تمام اون چیزایی را هم که توی برنامه تلویزیونیش گفت را هم نگفت. همون قضیه ابریشم زمان شاه عباس و پتانسیل تحریمی ابریشم! بنده خدا توی تاریخ گیر کرده و همچنان به اقتصاد دولتی پایبنده.
نکته بسیار جالب برنامه علاقه طرفدارای میرحسین به خاک سیاه نشستن کشاورزا و تولید کننده های کشور و همچنین ابراز علاقه نسبت به بی اعتباری ایران در دنیا بود:
مهندس موسوی: کشاورز ایرانی به خاک سیاه نشسته! طرفدارا: هورا !
مهندس موسوی: تولید کننده ایرانی به خاک سیاه نشسته! طرفدارا: هورا !
مهندس موسوی: گذرنامه ایرانی بی اعتبار شده! طرفدارا: هورا !
و قص علی هذا !
یادم میاد که بعد از بیانیه تهران اصلاحاتی ها کلی ذوق کرده بودند که اولین قدم را در پیوستن به WTO برداشتیم و کلی به نفعمون شد و از این اراجیف. همون طور که می دونید پیوستن به سازمان تجارت جهانی مستلزم آزاد سازی واردات است و به عبارتی دولت غلط می کند که بخواهد جلوی واردات کالایی را بگیرد. از طرف دیگر هنوز یادمان نرفته دولت اصلاحات در چندین مرحله و در راستای سیاست حمایت از تولید داخلی تعرفه های گمرکی را کاهش داد تا وضع تولید کنندگان داخلی از این رو به آن رو شود! حالا موسوی که از جمله دار و دسته دکتر خاتمی جون بود داره خودشو می کشه که چرا دولت جلو واردات را نمی گیره! بحث در این باره مفصله انشا الله بعداً

پی نوشت:

به دست بند و دهن بند و سربند و دستمال و شال و تی شرت و مانتوی سبز مخملی اضافه کنید تسبیح سبز را نیز! احتمالاً در آینده ی نزدیک به پک تبلیغاتی آقایان جانماز سبز مخملی اعلا هم اضافه خواهد شد!

بعد از این مراسم یه بنده خدایی از قول ظریفی گفت: "حالا ببینید کی تَقِش در میآد که احیاناً یه کارخونه داری کلی پارچه سبز رو دستش مونده و می خواد آب کنه یا اینکه کلی رنگ توی انبار داشته که تاریخ مصرفش در حال گذر بوده خواسته جنسشو آب کنه!"

حکماً بعد از انتخابات هم می گن رنگ سبز خرابه جواب نمی ده! (مثل همون قضیه صندوق صدقات و تصادف و این حرفا)

یه مطلب کاملاً نامربوط:حتما در مورد استفاده ی احمدی نژاد از امکانات دولتی شنیدید. دیروز از خیابون شمس آبادی رد می شدم که اینو دیدم و ازش عکس گرفتم:

اندازه بزرگ تصویر را ببینید


بله همونطور که می بینید امکانات کارخانه ذوب آهن اصفهان که اصلا دولتی نیست در اختیار ستاد مهندس قرار گرفته!
درضمن معنی سیاسی نکردن ورزش را هم فهمیدیم!


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

جنبش دانشجویی حرف مفت نیست

لینک مطلب | شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 1:10

این مطلب را برای خبرنامه دانشجویان ایران نوشتم. در آینده خبرهای بیشتری درباره ی این خبرنامه خواهید شنید.

تاریخ معاصر ایران به خوبی گویای حضور پر رنگ و تاثیرگذار جنبش دانشجویی مسلمان در رویدادهای مهم و سرنوشت ساز کشور می باشد که حتی گاه دامنه ی تاثیرگذاری آن محدود به مرزهای جغرافیایی کشور هم نشده و آثار این قدرت را در تحوّلات فراسوی مرزها نیز شاهد بودیم. تسخیر لانه جاسوسی آمریکا که با تأسی از موضع قاطعانه ی امام خمینی (ره) و به منظور اعتراض به دسیسه های امپریالیستی و صهیونیستی شیطان بزرگ و به دست دانشجویان مسلمان صورت گرفت بهترین شاهد بر این مدعاست به طوری که "باب وو داورد" در کتاب"سایه شوم واتر گیت" شکست کارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را تحت تاثیر این حرکت انقلابی دانشجویان دانسته است.
قدرت تاثیرگذاری، تصمیم سازی و جریان سازی جریان جنبش دانشجویی مسئله ای نیست که احزاب و گروه ها و جریان های سیاسی بتوانند از آن براحتی چشم بپوشند و در رقابت های انتخاباتی روی این مؤلفه ی مؤثر حسابی باز نکنند. اقدامات گروه های سیاسی برای کانالیزه کردن قدرت این جریان در راستای منافعشان گواه روشنی بر اشتهای سیری ناپذیر احزاب برای مکیدن شیره جنبش دانشجویی است. که البته این رویکرد نتایج تلخی را برای این جنبش به ارمغان آورده است.
نگاه ابزاری به دانشجو و تشکل های دانشجویی به خوبی در صحبت ها و رفتار سیاسیون نمایانگر است. "حرف مفت" شمردن جنبش دانشجویی آنهم بعد از آنکه از بخشی از جنبش دانشویی به مثابه پله ای برای رسیدن به صندلی قدرت استفاده شد نکات بسیاری را در خود نهفته دارد. بی اعتبار شدن احزاب سیاسی در نظر تشکل های دانشجویی که بی تاثیر از این نگاه و سوءاستفاده های متعاقب آن نیست، باعث گردیده این تشکل ها برای خود در ارتباط با احزاب حریم و منطقه ممنوعه ای قائل شوند و کارکردی متفاوت را در رویدادهای سیاسی برگزینند. تاکید برشاخصه های مسئولین از منظر ارزش های اسلامی و قرار گرفتن در موضع منتقدانه نسبت به عملکرد مسئولان اجرایی کشور، مهمترین نقشی است که جنبش دانشجویی مسلمان در صحنه سیاست کشور برای خود تعریف کرده است. این رویکرد که از استقلال سیاسی جنبش دانشجویی سرچشمه می گیرد و تا حدود زیادی راه سوءاستفاده سیاسی را سد کرده، به مذاق احزاب سیاسی خوش نیامده و آنان را به چاره جویی وا داشته است.
تحرکاتی چون انتشار بیانیه ها و نامه های سرگشاده با جعل عناوین تشکل های دانشجویی که هرازگاهی در رسانه هایی خاص منتشر می شود و یا به صحنه آوردن گروه های باصطلاح دانشجویی خودساخته و بی پشتوانه به میدان سیاست و اقداماتی از این دست که برای پر کردن خلاء وجود حامیان با اصالت صورت می گیرد به خوبی نمایانگر حفظ استقلال سیاسی مجموعه های دانشجویی از بازی های سیاسی است و نشانه ای است که صحت مسیر در پیش گرفته شده از سوی این جریان را تایید می کند.
از سوی دیگر این دست و پا زدن ها و به میدان آوردن عناوین معجول و خود ساخته از سوی گروه های سیاسی خاص در رقابت های انتخاباتی برای استفاده ی له و یا علیه فرد، افراد و یا جریانی سیاسی، نمایشگر استیصال این احزاب در تلاش برای همراه کردن مجدد جنبش دانشجویی با خود می باشد.
احزاب که از نقش مؤثر جنبش دانشجویی مسلمان در دانشگاه و به تبع آن در جامعه آگاه هستند و بازخورد منفی این تبرا جستن برای آنان ملموس است، در تکاپو برای پوشش ظاهری این نقیصه هم که شده دست به دامن تشکل های موهومی شده اند و جعل عناوین تشکل های اصیل و ریشه دار را در دستور کار خود قرار داده اند. کار سختی نیست که عده ای در اتاقی نشسته و هر چند روز یکبار نامه ای سرگشاده خطاب به این و آن بنویسند و آن را با جعل و یا ابداع عناوین مختلف امضاء کنند. رسانه هایی هم هستند که خوراک هر روزه ی آنها مطالبی از این دست و گزافه گویی های خلاف واقع است.
سوءاستفاده از اعتبار جنبش دانشجویی برای کسب وجهه در جامعه دانشجویی کارکردیست که برای اینگونه نامه های گاه و بیگاه مقرر شده است. اما این ماموریتی است که هم مسیر آن به ناکجا آباد است هم مَرکب لنگ آن ناتوان از طی این طریق است و به واقع ماموریتی غیرممکن است. این گونه تحرکات عایدی جز از دست رفتن بیشتر اعتبار و حیثیت ایشان در جامعه نخواهد داشت.
جا دارد این مجموعه های سیاسی به این سوال پاسخ دهند که آیا هنوز هم معتقدید که جنبش دانشجویی حرف مفت است و پشتوانه تئوریک ندارد؟ آیا هنوز هم بر این باورید که به جنبش دانشجویی نمی توان اعتماد کرد؟ که اگر هنوز بر این اعتقادید آیا فکر نمی کنید که این پشتیبانی ها از اعتبار شما می کاهد؟ آیا فکر نمی کنید که این بیانیه ها هم حرف مفت است؟ آیا فکر نمی کنید با این طناب های نامطمئن نمی توان به درون چاه رفت؟
شاید مصادره به مطلوب کردن افکار کسانی که جایگاه ویژه ای در افکار عمومی دارند و اکنون در بین ما نیستند با تعریف کردن خاطره های دو نفره (!) کار بسیار آسانی باشد ولی مصادره کردن اسامی تشکل های دانشجویی که حی و حاضرند و حضوری فعال در صحنه دارند برای ممهور کردن پای بیانیه های صادره از اتاق پشتی به طور حتم هزینه بردار است.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

ابرها منتظر اشاره ی موسوی هستند تا ببارند!

لینک مطلب | سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ساعت 13:22

جان هرکسی که دوستش دارید رعایت کنید. با این باصطلاح سیاسیون و حامیان کاندیداها و خود کاندیداها هستم. ایام فاطمیه و در عزای آیت الله بهجت که نباید از پشت تریبون ها مدام جوک تعریف کنید و ملت را بخندانید! هر چیزی حدی دارد. حداقل حرمت این ایام را نگه دارید. تبلیغات جای خودش؛ چرا لطیفه تعریف می کنید؟!

احتمالا شما هم شنیده اید. آنقدر در جَو فرو رفته اند و می خواهند بر احساسات مردم موج سواری کنند که حواسشان نیست چه می گویند و چه شعاری می دهند و از چه چیزی دم می زنند. می توانم تصور کنم در این جلسات برای دو تا کف و سوت بیشتر چطور خودشان را تکان تکان می دهند و چه انگشت ها در هوا می چرخانند و احتمالا مشت ها که بر میزها می کوبند و در کل چه غربتی بازی هایی که در نمی آورند. آنچنان داد و هوار می کنند و ننه من غریبم بازی به راه می اندازند که آدم می ترسد هماجا تلف شود و بیافتد روی دستت.

باور کنید مسخره نمی کنم این را بخوانید و تصور کنید با چه حالتی گفته شده: "ما به ميرحسين موسوي رأي مي‌دهيم كه در تابستان برق و در زمستان گاز داشته باشيم." احساس نمی کنید کسی که این ها را در مناظره می گوید دارد از اعماقش فریاد می کشد؟

آیا واقعا میرحسین که بیاید در تابستان برق و در زمستان گاز خواهیم داشت؟ چه کسی مانده که نداند قطع برق در تابستان گذشته به خاطر خشکسالی و کم شدن ذخایر آب پشت سدها بوده که بسیاری از نیرو گاه های برق - آبی کشور را از مدار خارج کرده بود؟ یعنی آقایان اینقدر احساسات بر عقلشان مسلط شده که این را هم متوجه نمی شوند یا خود را به تجاهل زده اند؟ یعنی میرحسین دستور می دهد ابرها ببارند تا سدها پر آب شوند و برق ما قطع نشود؟ یا اینکه برق سه دهک پایین جامعه را قطع می کند تا شما برق داشته باشید؟

یعنی زمانی که موسوی برسر کار بود تمام ملت گاز داشتند که حالا که احمدی نژاد بر سر کار است گاز ندارند؟ در دولت موسوی که هیچ... تا زمان خاتمی هم هیچ فکری برای کپر نشین های کرمان نکرده بودند و به عبارت بهتر ملت خانه نداشتند که بخواهند فکر گازش باشند. هنوز یادمان نرفته که احمدی نژاد تازه آستین هایش را بالا زده بود و داشت گیوه هایش را ور می کشید تا برای روستاهای دور افتاده مملکت آب ببرد که داد و هوارشان بلند شد که "نباید انتظار مردم را بالا برد" و چه قشنگ جوابشان را داد: "مگر مردم از ما چه خواستند که انتظارشان را بالا بردیم؟! مردم آب می خواهند" بله دوستان گرام؛ در دولت های شما به مردم آب نمی رساندند تا نکند انتظارشان بالا برود... چه برسد به اینکه گاز داشته باشند که نگران قطع شدنش باشند یا نباشند!

ما هم خیلی دلمان می خواهد در اوج خشکسالی که آبی ته مخازن آب باقی نمانده برقمان قطع نشود؛ ولی می شود حداقل زمانی که با احساسات تمام از آرزوی قطع نشدن برق می گویید راه محقق شدنش را هم بگویید؟ می شود بگویید تا ما هم بدانیم با سدهای خالی از آب چگونه برق تولید می کنید؟ با تنش زداییتان می خواهید انرژی هسته ای را هم ازمان بگیرید و باید قید ساخت نیروگاه های برق هسته ای را هم بزنیم تا نکند چهره مان در دنیا یه طوری شود!

راستی شما از همانهایی نیستید که می گفتید برای توسعه کشور لاجرم عده ای باید در زیر چرخ های توسعه قربانی شوند؟ نکند راه حلتان این است که چند ملیونی را از محاسبات توسعه خود خارج کنید و ولشان کنید به امان خدا تا لازم نباشد فکر آب و برقشان باشید و بچسبید به همان توسعه شمال تهران و مدیرانتان را بفرستید به تریپ های چند هفته ای خارج کشور تا با ذهنی راحت و بدون دغدغه بمدیریتند و 500 میلیون تومان اختلاس در یک پروژه عمرانی را معمولی و یا حتی لازم بدانند؟!

طوری نیست، تبلیغات کنید آنهم پیش از مهلت قانونی و فریاد بزنید واقانونا...! اشکالی ندارد، به مساجد بروید و بگویید مساجد نباید محل تبلیغات انتخابات شود! مهم نیست، در سفرهای انتخاباتیتان از پشت پنجره اتومبیل تان برای مردم بای بای کنید و بگویید سفرهای استانی کلی هزینه دارد و کلا چیز بدی است ولی چه می شود کرد ما هم ادامه می دهیم و برای اینکه هزینه اش کم شود مردم را دنبال خود نمی دوانیم! بگویید، هرچه می خواهید در ذم این دولت و روش مقبول مملکت داری اش بگویید، ولی شما را به جان عزیزتان قسم می دهم دیگر جوک نگویید!

یک مطلب کاملاً نامربوط:

به لپ های مهندس موسوی و حجت السلام خاتمی دقت کنید...  چه می بینید؟

به لپ های موسوی و خاتمی توجه کنید.


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©

موسوی و کالای قاچاق

لینک مطلب | شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 20:41

این انتخابات و رقابت های انتخاباتی به نحو بهت آوری خنده دار است و به قولی برای انبساط خاطر چیز بسیار خوبیست.مجموعه ی کاندیداها و شعارهای انتخاباتیشان و البته گروه ها و اشخاص حامیشان نکته های جالب توجهی در خود دارد که دیدن آنها از یک طرف چشم دل می خواهد که ما داریم! و از طرف دیگر منطق می خواهد که همه ندارند.

در شعارهای انتخاباتی توجه کرده اید؟ دقت کرده اید که دیگر بسیج نماد خشونت نیست؟ دقت کرده اید که حق عقب نشینی در بحث هسته ای را نداریم؟ دقت کرده اید که دیگر جامعه ی مدنی ربطی به جامعه ندارد و برخی نخبگان باید برای آن هورا بکشند؟ دقت کرده اید که عدالت از واجبات روز است؟ دقت کرده اید که مردم دور افتاده ترین نقاط کشور دیگر قابلمه به دستانی نیستند که برای مرگ موش هم صف بایستند؟ دقت کرده اید که دیگر جای افکار امام در موزه نیست؟ دقت کرده اید که ترویج روحیه شهادت دیگر ترویج خشونت طلبی نیست؟ دقت کرده اید که نمادهای مذهبی و تمسک به ائمه دیگر نشانه ی عقب ماندگی و املی و تحجر نیست؟

متوجه شده اید که همه احزابی که پشت این کاندیداها صف کشیده اند همان هایی هستند که هشت سال هر کار کردند تا نظام را ساقط کنند؟ همانهایی که خروج از حاکمیت و طرح های عبور و مروریشان را فیلسوف مآبانه مطرح می کردند. همان احزاب اکنون به جایی رسیده اند که باید دم از شعارهایی بزنند که روزگاری برای محو آنها خود را به آب و آتش می زدند.

نمی خواهم از عوض شدن گفتمان غالب و نصرتی که افتخار آن به احمدی نژاد و ملتی برمی گردد که او را انتخاب کردند بگویم. که البته جز این هم نیست و احمدی نزاد گفتمانی را که به ضرب و زور  بوغ های تبلیغاتی رسانه ها گفتمان غالب شده بود، به حاشیه راند و گفتمان اسلامی را در جایگاه اصلی قرار داد.

روزگاری با نطق های آتشین و صدایی رسا هر جا که می رسیدند از جامعه مدنی و  آزادی بیان که منتهی آمال و آرزوهایشان بود و بودجه مملکت را براساس آن می بستند! سخن می راندند و امروز یواشکی و درگوشی در جمع های خاص از آن روزها یاد می کنند و در بین مردم دم از عدالت و خط امام می زنند.

امروز بر خلاف گذشته که ذلیلانه به آمریکا نامه می نوشتیم که جان عزیزت به ما نگو «محور شرارت»، صحبت از عزت ملی و اقتدار منطقه ای ایران است. امروز همه شجاع شده اند و مصاحبه می کنند که ایران کوتاه نمی آید.

همه این ها از طرف کاندیداهایی بیان می شود که حامیانشان لیبرالند و با تفکر اسلامی و شیعی نسبتی ندارند. احزابی که هشت سال با پول بیت المال فربه شدند و مملکت را ملک پدری خود فرض کرده بودند و بر اساس قانون «چهاردیواری اختیاری» هرکاری که خواستند برای از بیخ کندن نظام انجام دادند. می بینید همین ها اکنون به چه روزی افتاده اند؟ مجبورند برای اینکه حداقل کمی از آرای احمدی نژاد کم کنند خود را هم رنگ کنند و در بازار عرضه کنند شاید خریداری پیدا شود.

تلاش برای جا دادن مجدد گفتمان اصلاحات در نهاد دولت دیگر به صورت مستقیم ممکن نیست. برای اینکار نیاز است که به مانند کالاهای قاچاق در قالب گفتمان مجاز در اذهان عمومی وارد شود که این هم نیازمند چهره ای است که قابلیت حمل قاچاقی این گفتمان را داشته باشد. چرا که جامعه دیگر به هیچیک از اصلاح طلبان روی خوش نشان نمی دهد و اینان به خوبی این نکته را در یافته اند که چهره ای با شهرت انقلابی نیاز است تا این گفتمان را قاچاقی حمل کند.

موسوی هرچند با همراهی کردن با اصلاح طلبان در دوران اصلاحات همردیف آنهاست ولی به دلیل اینکه در این رهگذر، رسانه ای نبوده و لقب نخست وزیر دوران جنگ را یدک می کشد، چهره ای است که برای قاچاق این کالا مناسب است. حالا موسوی قاچاقچی است یا به مانند فیلم های سینمایی راننده ی نگون بخت و از همه جا بی خبری است که نمی داند چه چیزی را حمل می کند؟

یک مطلب کاملاْ نامربوط:

رفسنجانی هم محبوب شده بود!


نوشته شده توسط داریوش زمانی| نظر مثبتتون چیه؟ | ©