تبليغاتX
 موسوي را محاكمه كنيد مسیر : نوشته های داریوش زمانی

  جنبش بدلی!

این مطلب را برای نشریه دانشجویی مهتاب روز نوشتم:

بدون تردید جایگاه دانشجویان به عنوان قشری فرهیخته در دیدگاه افکار عمومی جامعه جایگاهی رفیع است و دیدگاه های این قشر از اجتماع تاثیر غیرقابل انکاری در میان مردم داشته است که این امر ناشی از نقشی است که دانشگاه در رفع نیازهای اجتماع بر عهده دارد. شجاعت اقدام یکی از ویژگی های بارز جوانان است که این قشر را از سایر اجتماع متمایز می کند و قرار گرفتن در محیطی همچون دانشگاه که زمینه فراگیری راه های علمی برای تدارک فضایی بهتر برای زندگی را فراهم می کند و افق دید جوانان را توسعه می دهد باعث تحرک بیشتر دانشجویان در عرصه فعالیت های اجتماعی می شود.

جوانان عموما و نسبت به جایگاه و طبقه اجتماعی خود دارای روحیه آرمان خواهی نیز هستند و از این حیث تقریبا تمامی جوانان از وضعیت موجود ابراز نارضایتی می کنند. همین خصیصه باعث شده است که جوانان برای ساختن جامعه ای بهتر تلاش کرده و در جهت تغییر آن به سمت جامعه ای مطلوب حرکت کنند. آگاهی از راه های دست یافتن به توسعه ی جامعه که در محیط دانشگاهی سهل الوصول تر است دانشجویان را پیشتاز این حرکت کرده است.

حقیقت این است که تفاوت واقعیت ها با اصول و آرمان های جامعه بیش از هر قشری توسط جوانان احساس می شود و جوانان تحصیل کرده تمایل بیشتری به حرکت به سوی آرمان ها و حمایت از جنبش های آرمان خواهانه دارند. اراده فوق العاده و اطمینانی که جوانان به امکان دگرگون سازی دارند و همچنین عطش آنان در مشارکت در بازسازی، نوسازی و اصلاح جامعه محرک آنان در حرکت های دانشجویی بوده و عموما به این تحرک ها وجهه ای انقلابی بخشیده است و تفکر انتقاد آمیز این محرک انقلابی یکی از عوامل پیشرفت جامعه بوده است.

اما اطلاق "جنبش دانشجویی" به تمامی تحرکاتی که در دانشگاه و توسط دانشجویان صورت می پذیرد به این صورت که اکنون در ادبیات سیاسی کشور رایج است صحیح نیست. جنبش عموما به حرکت و رفتار گروهی نسبتا منظم و منسجم و متمرکز و بادوامی اطلاق می شود که دارای هدفی مشخص و مشترک در میان اعضا است و به آن جنبشی که اعمال سیاسی و اجتماعی در آن بوسیله دانشجویان صورت پذیرد جنبش دانشجویی اطلاق می گردد. ناگفته پیداست که تمام تحرکات دانشجویان از ابتدای تاسیس دانشگاه در ایران مولفه های جنبش آنهم از نوع دانشجویی اش را دارا نبوده اند و در این میان تنها جنبش دانشجویی مسلمان بوده که از آغاز پیدایش تا اکنون حقیقتا خصوصیات یک جنبش را حفظ نموده است.

یکی از خواص جنبش های اصیل همانا قدرت همراه کردن و به حرکت درآوردن بخش قابل توجهی از نیروهای اجتماعی با خود و به عبارت بهتر جریان سازی در اجتماع است. هر حرکتی برای اینکه بتواند لقب جنبش به خود بگیرد جدای از خصوصیاتی که در تعریف جنبش از آنها یاد شد می بایست قدرت جریان سازی داشته باشد. تطابق ارزش ها و آرمان های حرکت های اجتماعی با ارزش های مورد قبول اجتماع شرط تحقق این امر است و این تطابق زمینه ساز عقبه اجتماعی جنبش ها خواهد بود.

با این تفاسیر مشخص است که حرکت هایی که نتوانند خود را در چهارچوب ارزش های مورد قبول اجتماع معرفی نموده و در آن راستا حرکت کنند بدون شک عقبه ی اجتماعی برای تبدیل شدن به یک جنبش را بدست نخواهند آورد و در معادلات جامعه نقشی پیدا نخواهند کرد. این امر در تاریخ معاصر ایران به خوبی نمایان است و گروه ها و گروهک هایی که اهدافی جز آنچه ملت مسلمان ایران داشتند را دنبال می کردند به صورت طبیعی کنار زده شدند و طبیعتا نقشی در معادلات اجتماعی بدست نیاوردند.

وجود چنین گروهک هایی در کشور که بدون عقبه اجتماعی و مشارکت سیاسی در درون جامعه به زیست خود ادامه می دهند بدون عوارض نبوده است. این دست حلقه ها برای اینکه بتوانند درون کشور ادامه حیات دهند عموما راه نفوذ به جنبش های اصیل و منحرف کردن آنها از مسیر خود را در پیش گرفته اند و سعی کرده اند ظرفیت و پشتوانه اجتماعی این جنبش ها را در مسیر اهداف خود به خدمت بگیرند.

مصداق بارز این مورد جنبش دانشجویی در دهه هفتاد است که به منظور استفاده از ظرفیت عظیم اجتماعی این جنبش با همین شیوه توسط گروه هایی که به حاشیه رانده شده بودند مورد هجوم قرار گرفت. نفوذ افرادی که تحت القائات سیاسی، مرعوب گفتمان های بیگانه شده بودند توسط گروه های معارض نظام که جایگاهی در افکار عمومی نداشتند توسط گروه ها و جمع های محفلی خارج از دانشگاه به این جنبش صورت گرفت. در این طرح جنبش دانشجویی در صحنه سیاسی کشور و در کسوت عوامل پایین دستی و میدانی برای آماده کردن زمینه اجتماعی برای به قدرت رسیدن سیاسیون به بازی گرفته شد.

نقشی که برای این جنبش در این منفعت طلبی درنظر گرفته شده بود ایجاد بی ثباتی در اجتماع بود. به این معنی که هرگاه سیاسیون در عرصه سیاسی و در برابر قانون به بن بست رسیدند و در پیگیری اهداف خود با مقاومت حقوقی روبرو شدند با ایجاد تشنج و آشوب در دانشگاه به وسیله جنبش و تسری آن به سایر بخش های اجتماع نظام را تحت فشار قرار دهند و زمینه عقب نشینی آنرا فراهم نمایند.

این روش هرچند نتیجه ای درخور برای آنها به ارمغان نیاورد ولی باعث آسیب هایی جدی به جنبش دانشجویی گردید که از حوصله این بحث خارج است. اما آنچه اهمیت دارد این مسئله است که گروه های سیاسی در آن زمان به وسیله این روش و بدون اینکه اهداف خود را نمایان کنند توانستند خود را دارای عقبه ی اجتماعی گسترده ای نشان دهند اما در مقطع کنونی و با توجه به شناختی که جنبش دانشجویی مسلمان از اینگونه تحرکات بدست آورده امکان چنین سوء استفاده ای وجود ندارد و گروه های مزبور نیز که همچنان از فقدان نیروی موثر اجتماعی و سازمان یافته که بتوان آنرا جنبشی فراگیر نامید رنج می برند. از سوی دیگر در شرایط فعلی به شدت به چنین وانمودن هایی برای دستیابی اهداف حداقلی خود که همانا استمرار حیات سیاسی خود می باشند نیازمندند و ناچار می بایست حرکت هایی هرچند در حد نمایش هایی تبلغاتی ولی پر سر و صدا به راه بیاندازند و خود را دارای عقبه ای اجتماعی که گوش به فرمان اوامر است نشان دهد.

از این رو و با توجه به اینکه این جریان در جریان انتخابات اخیر و با وجود تبلیغات فراوان نتوانست خود را در حد جنبشی حقیقی و دارای پشتوانه ای درخور توجه نشان دهد و جامعه را با خود همراه کند به شدت نیازمند است بار دیگر امید به دانشگاه و تحرکات ایضایی عوامل خود در آن ببندد و زمین بازی را به دانشگاه بکشاند تا خود را حرکتی مستمر نشان دهد. شروع سال تحصیلی جدید دانشگاه ها فرصت مناسبی است که این ورشکستگان سیاسی تدارک آشوب در دانشگاه ها را ببینند. تحرکاتی که اینبار و برخلاف سالیان نه چندان دور دیگر ظرفیت و پتانسیل عظیم جنبش دانشجویی در اختیار آنها نیست و تنها امید به آشوبگرانی است که مطمئنا بی خبر از همه جا به بازی گرفته می شوند تا با ماسک هیاهو و شارلاتان بازی های سیاسی چهره ای پویا و قدرتمند به نمایش بگذارند

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 13:11 |


  راز خودکشی سیاسی کروبی

خبرنامه دانشجویان ایران

همه چیز و همه کس را وحشت انگیز و دیو صفت دیدن و به هر سو لگد پراندن نشانه جنون است و این رفتار بعد از حماسه 22 خرداد و حضور 40 میلیونی ملت در پای صندوق های اخذ رای، در میان ناکامان این رقابت شیوع پیدا کرده است و هر چه از مبدا آن دور می شویم و اوضاع نه بر مراد مدعیان می گذرد، وخامت احوال مبتلایان به آن احوال شدت می یابد و گویا امیدی به بهبود شرایطشان نیست.

سیل ادعاهای واهی و کذب را به امید بدست آوردن چند صباحی عمر سیاسی بیشتر روانه ی میدان کردن رویه ی هر روزه ی کسانی شده که بعد از گذشت سالیان از دوران ریاست شان هنوز هم در خیال باطلی خود را صاحب این نظام و مملکت می دانند و حکومت بر این مردم را حقی می پندارند که از آن آنان است و کسی جز آنان شایسته ی آن نیست. بروز مواضع آلوده به غرض و مرض از سوی برخی از خواص که در جریان انتخابات اخیر مردود شدند، تقلای مذبوحانه ایست جهت جلوگیری از حذف شدن از صحنه سیاسی کشور.

نامه اخیر مهدی کروبی کاندیدای ناکام انتخابات اخیر ریاست جمهوری که تمام پشتوانه سیاسی خود را در رقابتی بزرگ از دست داد حرکت دیگری از سلسله حرکات سخیف کسانیست که در این انتخابات به مانند چند انتخابات اخیر با رای منفی ملتی متدین و متمدن روبرو شدند.

کروبی که با وجود ساختار شکنانه ترین شعارها و موضع گیری هایی که داشت به مفتضحانه ترین شکل نفر پنجم انتخاباتی با چهار کاندیدا شد و تمام آبروی سیاسی خود را از دست داد، اینبار تمام هستی خود را به میدان آورده و سعی می کند با حمله به نظام و تلاش برای مخدوش کردن چهره آن، هم آبرویی هم از نظام بریزد تا مرهمی باشد بر زخم هایش و هم از مردمی که با رایشان قدر و منزلت آرمانهای ساختارشکنانه "کروبی و دوستان" را به رخ او و اطرافیانش کشیده بودند انتقام گرفته باشد.

مهدی کروبی در حالی داعیه دار حمایت از حقوق مردم است که هنوز در برابر خواست افکار عمومی مبنی بر پاسخگویی او در مورد اتهام های اثبات شده ای که در مورد مسائل مالی و مدیریتی اش وجود دارد هیچ جوابی برای ارائه ندارد و برای همین مردمی که خود را وکیل خودخوانده آنها کرده است قلدرمآبانه محلی برای پاسخگویی نسبت به رفتارش قائل نیست.

مسلما ترس از مبتلا شدن به سرنوشتی که معین بعد از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری دچار آن شد و تلاش برای جلوگیری کردن از به حاشیه رانده شدن توسط مردم عامل محرک اینگونه رفتارها و حرکات غیرعاقلانه از سوی کروبی و دوستان همداستان اوست.

کمترین توقع مردم از مراجع قضایی احضار کروبی برای ارائه ی دلایل و مستنداتش است که اگر اوضاع چنان باشد که این شیخ در فحشنامه ی خود توصیف کرده است مردم بی تاب مجازات عاملان و متخلفان آن هستند و اگر دست کروبی همچون سایر ادعاهایش مبنی بر تقلب در انتخابات خالی از بیّنه باشد همانا مجازات وی تقاضای گزافی نیست چراکه با این عمل خوراک تبلیغاتی دشمنان این مردم را برای هجوم به آنها فراهم کرده است.

اینکه چرا نهادهای مسئول با کارهای برخی خواص مردود و مطرود و پشیمان برخورد نمی کنند و فضا را برای جولان آنها جهت فتنه انگیزی و آسیب رساندن به این مردم و نظام مردمی باز گذاشته اند سوال جدیدی نیست و امید بر تغییر این رفتار در آینده ای نزدیک مطمئنا ظن باطلیست.

کروبی و کروبی هایی که اینچنین ارزان خود را به دنیای دیگران می فروشند مطمئنا پتانسیل تبدیل شدن به رهبری جریان برانداز را ندارند چرا که این فرد همین چند هفته پیش نمره مردودی خود را مستقیما از دست مردم گرفت. از آن گذشته جریانی که یک روز با شیفتگی تمام خاتمی را تقدیس و موسوی را لعن می کند و هفته ای بعد به پرستش موسوی روی می آورد و روزی نوک پیکان اهانت هایش رو به سوی هاشمی است و دیگر روز تمام امید خود را در سایه توجهات وی جست و جو می کند و اکنون هم تمام قد در حمایت از شیخی که وی را در انتخابات به هیچ هم حساب نکردند برخواسته است آیا قابل اعتناست؟

هرچند موسوی و کروبی در میانه این سیرک سیاسی که بعد از انتخابات برپا شد بازیچه دستان پشت پرده بودند و اراده ای از خود نداشتند، ولی به دلیل اینکه زمینه ساز وهن به نظام اسلامی و مردم شدند شایسته مجازاتی درخور هستند. اینگونه به آسانی فریفته و تحریک شدن و رفتاری جنون آمیز از خود نشان دادن برای افرادی شبیه مهدی کروبی که اصطلاحا جزو خواص به شمار می روند حتی اگر ناخودآگاه هم باشد – که غیر ممکن است – نباید با بی تفاوتی مسئولین مواجه شود.

دستگاه قضایی که در برابر سایر اتهام های مهدی کروبی نیز موضع سکوت را در پیش گرفت اینبار باید به این درخواست عمومی پاسخ بگوید و این شیخ را به خاطر تمام اتهام هایش مورد بازخواست قرار دهد و خود جناب کروبی هم به جای تلاش برای نشستن در جایگاه مدعی در مقام پاسخگویی برآمده و از کارنامه عملکردش در دوران مسئولیت هایی که داشته دفاع کند.

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در یکشنبه 1388/05/25 و ساعت 19:55 |


  مقبولیت احمدی نژاد در گرو مشروعیتش است

وقتی غائله های بعد از انتخابات به راه افتاد، به آنهایی که بر ابرها سیر می کردند و پایان نظام را وعده می دادند و برای ما هایی که از احمدی نژاد حمایت کرده بودیم خط و نشان می کشیدند که:"فکری برای خودمان بکنیم" می خندیدم. به خیال خامشان می خندیدم.

اما حالا خنده بر لبانم خشک شده. کاری را که موسوی و خاتمی و سایرین برای خوش خدمتی به اربابانشان نتوانستند بکنند، احمدی نژاد کرد و کاممان را تلخ کرد. این چند روز فکر اینکه مصدقی تازه از اولین دوره احمدی نژاد متولد شود بد جوری اذیتم می کند.

این روزها اعتماد ملی گیر داده به بحث مقبولیت و مشروعیت. نکند دکتر هم همین خیال باطل که "مقبولیت مشروعیت می آورد" را ... ؟! حتی فکرش هم اذیتم می کند

احمدی نژاد باید بشنود صدای قهقهه کسانی را که تا دیروز از عصبانیت لرزه بر اندامشان افتاده بود. باید ببیند نیش و کنایه های کسانی را که تا دیروز می گفتند "اسرائیل مسئله ما نیست"؛ کسانی که تا دیروز "اسلام را برای پستوی خانه ها می پسندیدند"

نامه ای که می گویند منسوب به رهبریست را ندیده ام؛ ولی اگر ببینمش و باز هم احمدی نژاد سر حرفش بماند برای من هم با موسوی و خاتمی فرقی نخواهد داشت. مقبولیت احمدی نژاد برای من وابسته به مشروعیتیست که رهبری به او می دهد. پافشاری بر مواضع مخالف نظر رهبری مقبولیتش را هم از او می گیرد.

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در پنجشنبه 1388/05/01 و ساعت 18:1 |


  نخبگان فصلی

احزاب وقتی کارشان به انتخاب و انتخابات می رسد و شرایط آنها را وادار می کند تا خود را به مردم عرضه کنند تازه به تکاپو می افتند و به یادشان می افتد که مردمی هم هستند که باید به یادشان بود؛ البته فقط زمان انتخابات! هرچند پایگاه مردمی برای احزاب باید نقشی حیاتی داشته باشد ولی متاسفانه و یا خوشبختانه احزابمان از این جهت هیچ احساس خطری نمی کنند و به قولی پوستشان کلفت تر از این حرف هاست که خطری از این حیث تهدیدشان کند و عدم اقبال عمومی به آنها گزندی به آنها برساند.

اما از آنجایی که انتخابات تنها گذرگاهی است که به ناچار می بایست نظری هم از مردم پرسیده شود و خواسته ها و مطالبات آنها هم مورد توجه قرار گیرد، پایگاه مردمی برای احزاب در این مقطع زمانی اهمیت پیدا می کند. یکی از عوارض برگزاری انتخابات های مستمر در کشور برای احزاب این است که میزان مردمی بودن آنها سال به سال در معرض آزمونی جدی قرار می گیرد و میزان انطباق رویکرد آنها با خواست مردم در شعارهای انتخاباتی و عملکرد آنها بعد از پیروزی احتمالی در انتخابات محک می خورد.

مهمترین مشکل احزاب هم در همین مسئله است. چرا که اهداف و منافع حزبی که معمولا در پی احتیاجات عمومی نیستند، آنچنان اهمیتی در مشی سیاسی شان دارند که باعث به دست نیاوردن جایگاهی مناسب در میان مردم شده است. عموم احزاب کشور به این مشکل اساسی دچار هستند و هنگامی که در انتخاباتی به پیروزی می رسند منافع حزبی به جای مطالبات عمومی می نشیند و سکان هدایت آنها را در دست می گیرد. به همین دلیل است که در طول این سی سال مردم آشنایی کافی با گروه ها و احزاب سیاسی پیدا کرده اند و از آنها رویگردان شده اند. این امر به خوبی در انتخابات اخیر به نمایش در آمد و حزبی ترین کاندیدای حاضر در رقابت های انتخاباتی یعنی جناب آقای حجت الاسلام کروبی کمتر از یک درصد آرای مردم را به خود اختصاص داد و کاندیدای مورد حمایت سه حزب بزرگ جبهه اصلاحات 30 درصد آرای مردمی را بدست آورد که همین میزان اقبال عمومی را هم به مانند موفقیت بی نظیر کاندیدای پیروز این رقابت نمی توان موثر از حمایت احزاب از آنها دانست.

اما احزاب دریافته اند که در مهلت کوتاه رقابت های انتخاباتی باید به گونه ای این نقیصه را پنهان کنند. یکی از بهترین راهکارهایی در این زمینه مورد توجه قرار گرفته است به میدان آوردن افراد غیر سیاسی ولی سرشناس است که در سومین انتخابات شورای شهر تهران در دستور کار قرار گرفت و چند کاندیدای غیر سیاسی وارد این عرصه شدند. همین استراتژی در انتخابات مجلس هشتم هم مورد توجه قرار گرفت و یکی از خارج نشینان به احزاب اصلاح طلب پیشنهاد کرد برای پیروزی به دنبال کاندیداتوری اشخاصی مانند رضا کیانیان و علی دایی و الهی قمشه ای باشند!

این روش با این پیش فرض که با هواداری اینگونه افراد از یک کاندیدا می تواند طرفدارانشان را نیز به سمت آن کاندیدا جلب کند، در این انتخابات نیز از سوی هر دو طیف مورد توجه قرار گرفت. اما رفتار اصلاح طلبان در این زمینه با یک دوگانگی همراه بود و آن اینکه در حالیکه به همراهی افرادی چون لیلی رشیدی و محمدرضا شجریان و دیگران با نامزدهای اصلاح طلب تفاخر می کنند و سوء رفتارهای آنان را هم موجه قلمداد می کنند، اعلام حمایت دیگران از کاندیدای اصولگرا را برنمی تابند و این همراهی را مورد هجمه قرار می دهند!

اخیرا فرهاد جعفری نویسنده کتاب کافه پیانو و کتابش که مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته به شدت مورد هجوم اصلاح طلبانی قرار گرفته است که برای شجریان به دلیل حمایتش از جناب موسوی مصونیتی آهنین قائل شده اند و انتقادهایی را که به جنابش به دلیل مصاحبه با رسانه ی دشمن وارد شده است را به حمایت وی از موسوی ارتباط داده و به این بهانه آن انتقادها را وارد نمی دانند.

البته جای تعجب نیست؛ کسانی اکنون سینه چاک شجریان شده اند و او را الهه ی آواز و خدای ترانه و دارای صدایی ملکوتی و روحانی معرفی می کنند که مدینه فاضله آنها نیویورک و قبله حاجاتشان مجسمه آزادیست. کسانی که خدای سیاست مداریشان خاتمی و جانشین برحق او برایشان موسوی است و آبراهام لینکن را شهید و حجاریان را جانباز راه آزادی می دانند باید هم از دست به دامان بی بی سی شدن شجریان به وجد بیایند و او را تقدیس کنند. برای کسانی که وطن دوستی شان تا آنجاییست که مقامی و منصبی داشته باشند تا بتوانند راحت تر اهداف اصلاحی شان در وابستگی هرچه بیشتر به بیگانگان را محقق سازند مطمئنا از دخیل بستن به بریتانیا و سفارت و رسانه های صد البته بی طرفش شاد می شوند.

ولی آیا اینان حق دارند کسی که به گفته خودشان مخاطبان اصلی کتابش که 24 بار تجدید چاپ شده طیف هم اندیشان خودشان و به قولی از باصطلاح روشنفکران غرب گرا هستند را فقط و فقط به خاطر حمایتش از کاندیدای اصولگرا تخریب کنند و به تمسخرش بپردازند؟ نه قصد حمایت از کتاب فرهاد جعفری را دارم و نه می خواهم به نقد آن بنشینم؛ چرا که اینگونه موضع گیری کردن در برابر مواضع سیاسی افراد ملازم با عقلانیت نیست و نقصان عقل را به رخ خواننده می کشاند! صحبت از موضع گیری دوگانه اصلاح طلبان است که از یک سو با سابقه شجریان به مقابله با انتقادهای وارده به عمل تاسف برانگیزش می روند و با «ربنا» و «مرغ سحر»ش مصاحبه ی خالصانه اش با رسانه دشمن را ماله می کشند و از دیگر سو به خاطر موضع سیاسی فرهاد جعفری مقابله با کتابش برآمده اند!

چرا نویسنده کافه پیانویی که به خاطر 24 بار تجدید چاپ کتابش مدیون کروبی و موسوی است(!) به یک باره از چشم همه افتاده است و کسی چشم دیدن خودش و کتابش را ندارد تا این حد که کتابش را در انظار آتش می زنند و یا حداکثر لطف نموده برایش پس می فرستند؟

احزاب زمانیکه که به واسطه نداشتن پشتوانه مردمی ناچار به عاریه گرفتن طرفدار از هنرمندان و ورزشکاران می شوند و سیاست بازی را به سایر حوزه ها می کشانند باید این نکته را هم در نظر داشته باشند که هنرمند و ورزشکار بودن لزوما به معنی اصلاح طلب بودن و موضع گیری مطابق با میل آنها نیست و چه بسا سخنی بگویند و نامه ای بنویسند که خاطر ملوکانه را بیازارد. برای احزاب و اربابانشان بهتر آنست که به جای التماس برای حمایت به هنرمندان و دیگرانی که طرفدارانی دارند به دنبال آن باشند که به گونه ای عمل کنند که جایگاهی در افکار عمومی بیابند.

خبرنامه دانشجویان ایران

لینک مطلب | نوشته شده توسط داریوش زمانی در شنبه 1388/04/20 و ساعت 9:36 |